عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٨١ - حقيقت و روح دين
عشق يعنى عالىترين مرحله محبت و بديهى است محبت آن معنايى است كه افراد نوعى را به يكديگر مربوط و مرتبط مىسازد؛ ولى عشق حد اكمل و اعلاى محبت است كه بايد نسبت به آفريدگار جهان و صفات او اعمال شود و ناگفته پيداست كه جمال و كمال دو صفت اختصاصى پروردگار است و هر انسانى خواه و ناخواه جوياى كمال و پوياى جمال است و بايد به اين دو معنى و مصداق آن يعنى حضرت حق عشق بورزد تا به كمال مطلوبش برسد.
اسلام از همه افراد بشر دعوت مىكند تا عشق بورزند و در نظر داشته باشند كه هرچه ممكن است عشقشان خالص و صميمى و قلبى باشد و اين عشق بدون اين كه حتى يك لحظه به حال جمود و ركود بماند، هر روز زيادتر و كاملتر و خالصتر و صميمانهتر شود.
در اينجاست كه براى فهم حقيقت و عشق ورزيدن به آن، احتياج و نيازمندى انسان به سالكان راه و آشنايان و عاشقان به حقيقت آشكار مىشود و در برابر اين پرسش كه آيا پديده نبوت در جهان طبيعت كارى را انجام مىدهد؟ و آيا انسان واقعا نيازمند آن است كه هنر عشق كامل و جاويدى را از قبيل عشقى كه پيامبران آن را تبليغ مىكنند، بياموزد؟
بايد به طور قطع پاسخ داد: عشق كامل و جاويدى كه براى يك آرمان به شكل عامل محرك و انگيزهاى درآيد، نيرومندترين و مؤثرترين تمايلات درونى انسان است، بلكه در حقيقت تنها تمايل طبيعت و فطرت بشر است و نبوت تنها عامل است كه طبيعت بشر را به خوبى و به درستى ارضا مىكند، بنابراين عامل نبوت نه فقط تنها مقصود و منظور در طبيعت است، بلكه براى نظم اشياء در طبيعت عامل و انگيزهاى است غير قابل انفكاك و به فرموده قرآن مجيد: