عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٠٩ - ريشه امنيت در زندگى
و تلاشى مداوم است و پس از نيل به هر هدف معلومى، باز ضميرش بىآرامى مىكند و نهاد نهفته، رنجش مىدهد، مطلوب ديگرى را به رنگ آرزو تزيين مىنمايد و خواسته بعدى را با اصرار تمام در خاطر تقويت مىكند و در صورت نيل، به سرابى ديگر رهنمون مىشود و در حقيقت بايد گفت كه از راهش بازمىدارد و در ورطه تباهى عمر گمراه و سرگردانش مىسازد.
با تأسف بايد پذيرفت و اعتراف كرد كه تا پيش از حصول كمال، اين حركت و اين باديهپيمايى و اين عدم وصول مطلق كه موجب پريشانى و موجد سرگردانى است هميشه دوام مىيابد نهايت آن كه موارد با تفاوت افراد و اجتماعات و به اقتضاء عادات و طبايع و سنن و تربيتها و آيينها و مذاهب گوناگون و در طى سالهاى مختلف عمر آدمى فرق دارد.
اما نقطه مشترك همگى و چهار راه مشابه بلكه متحد زندگى، همان ناآرامى دائم و اضطراب مداوم است.
زمانى فرزند آدم به اين پندار گرفتار مىشود كه مىگويد: اگر به اين هدف اخير نايل شوم و اگر اين مقصود جديد را به چنگ آورم ديگر يكسره خاطر آسوده دارم و با خيال آرام دور از پراكندگى ضمير و آشفتگى درون باقى عمر را بر بساط آسايش نشينم و از اطمينان خاطر و آرامش باطن برخوردار گردم.
ولى افسوس، چه در همان لحظهاى كه «بلى» عينا در همان لحظهاى كه نيل بدان مقصود جديد- كه فرضا هدف اعلى محسوب گرديده- ميسر شود، يا حتى هنگامى كه وصول بدان فقط امكانپذير و قريب الوقوع جلوه مىكند آدمى در باطن، اگر هم احساس مسرتى كند زودگذر است و ديرى نمىپايد كه بلافاصله دلزدگى و آزردگى شگرفى از آن مطلوب منظور در خويش مىيابد و بعضا از آن پس خود را شايسته سرزنش نيز مىداند، كه چرا مدت بسيارى از عمر عزيز را بدين مقصود ناپخته مصروف داشتم و در راه نيل به اين هدف ناتمام بسر آوردم!!