درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٢٠ - قوله إنه كان ظلوما جهولا
است نه ببدن عنصرى زيرا اعضاء بدن بطور ابهام جزئيت و عضويت خواهند داشت هر لحظه كه جزئى از بدن تغيير مىيابد چون نفس باقى است و در تحت تدبير روح بدن تغيير يافته اثرى در شخصيت انسانى نخواهد گذارد.
بدين جهت كودك نوزاد يا پير مرد هفتاد ساله معرض تحول بر آمده همان شخص خواهد بود بر اين اساس بدن شخص كه در آستانه مرگ قرار ميگيرد باينكه تحولاتى بر آن رخ داده و دوره برزخ را پشت سر نهاده چنانچه در آستانه قيامت اجزاء خاك همان بدن بار ديگر مانند اجزاء بدن سابق در آيد و روح بر آن احاطه تدبيرى نمايد گفته شده تناسخى است شرع اسلام آن را تجويز فرموده است باينكه روح كه پس از احاطه بر بدن در آستانه قيامت تعلق به بدن ديگرى غير بدن عنصرى بوده كه در دنيا روح بآن تعلق تدبيرى داشته است ولى شرع اين گونه تناسخ را تجويز فرموده است.
پاسخ آنست كه بدن عنصرى در دوره زندگى كه از نوزادگى و كودكى و جوانى و دوره پيرى پيوسته در تحول است بر اساس آنست كه اجزاء بدن عنصرى بطور ابهام جزء بدن و ركن قوام روح و نفس انسانى ميباشد و تابع روح و نفس است و از نظر اينكه هر لحظه در اثر تدبير روح و نفس اجزاء بدن بوسيله بدل ما يتحلل معرض تغيير قرار ميگيرند در اثر وحدت حقيقى نفس انسانى شخص شخيص جوان و كودك و پير مرد فرسوده شخص واحد حقيقى خواهد بود و هرگز تحول اجزاء بدن سبب تعدد شخص نفس انسانى نخواهد شد.
با توجه باينكه بدن عنصرى انسانى در دوره زندگى معرض تحول و تبدل است هر لحظه در اثر تدبير نفس و ادامه زندگى و علاقه ببدن در معرض زوال و بدل ما يتحلل قرار ميگيرد ولى در اثر وحدت حقيقى نفس با همه تحولات بدن شخص شخيص انسانى باقى خواهد بود ولى هنگام كه انسان در آستانه مرگ قرار بگيرد همه اجزاء درونى و بيرونى او تشخص يافته ديگر معرض تغيير و تحول