درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٥٧ - قوله من زعم انه يعرف الله بحجاب او بصورة او بمثال فهو مشرك لان حجابه و مثاله و صورته غيره انما هو واحد موحد
نمايد و هر چه فرض شود كه سبب ظهور است لا محاله سبب وجود و ظهور او خواهد بود زيرا ظهور او همان عين ذات كبريائى است و ذات كبريائى او خالق و سبب نخواهد داشت.
و هر كه پندارد كه حق تعالى را در اثر وسيلهاى از قبيل صورت عقلى و يا وهم و يا تمثال خيالى بر او احاطه حضورى خواهد داشت مشرك است زيرا مخلوق و مصنوعى را مثل و مانند حق تعالى پنداشته، زيرا معرف با معرف شناخته شده بايد تماثل از جهتى داشته باشد و گر نه هرگز موجودى معرف نخواهد بود مثلا معرف انسان حيوان ناطق است از نظر اتحادى كه ميان انسان يا حيوان ناطق است ولى حق تعالى كه وجود بسيط حقيقى است هرگز مثال و يا حجاب و يا واسطهاى نخواهد داشت و هرگز شركت و يا تماثيل براى حق تعالى نخواهد بود بدين جهت هر چه فرض شود از مثال و يا صورت و غيره از هر جهت مغاير با حق تعالى خواهد بود و حق تعالى واحد و يكتا و بىهمتا است چگونه معتقد بيگانگى حق تعالى خواهد بود كسى كه گمان كند كه حريم او را از طريق غير او ميتوان شناخت و هر كه او را بغير ساحت او بشناسد معتقد بوحدانيت ساحت كبريائى او نبوده است زيرا خالق اشياء با مخلوقات از هيچ جهت مشاركت و مماثلت نخواهد داشت.
نتيجه آنست كه شخص موحد حقيقى و خالص از شرك آنست كه حق تعالى را بشناسد بخود ساحت قدس ربوبى او زيرا ميان خالق و اشياء و مخلوقات جهت مشتركى نيست نه در ذات قدس ربوبى از نظر بساطت وجودى او و نيز از لحاظ عرض زيرا جز سلب نقص و امكان در ساحت ربوبى نخواهد بود.
چنان كه گفته شود كه از نظر اينكه وجود امر مشتركى است ميان خالق و مخلوق كه هر دو بهرهاى از وجود دارند كافى است براى اينكه وسيله معرفى ساحت ربوبى باشد.