درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٨ - پرتوى از عالم مثال
داشته يعنى روح خود را بدان هيئت بدن خيال نمايد خيالى كه از لوازم ذات روح تعّلقى بوده اين نظر صحيح است.
و بعبارت ديگر هنگام كه نفس رابطه و تدبير بدن عنصرى را گسيخته و آن را يك بار افكنده و خود در همه شئون احساسىّ و تخيّلى و تعقّلى استقلال يافته است صورت روح در آن هنگام واجد نيروى ادراك امور محسوسه و جسمانى خواهد شد بطورى كه با حس باطنى و درونى ذاتى روح كه غير قابل انفكاك درونى و حضورى است بر انواع محسوسات احاطه بيابد و با نيروى خيال هر چه را مشاهده نموده آن را در ظرف خيال خود ايجاد نمايد بطور ثابت و دائم نه بطور عارضى و موقتى مانند خيالات دنيوى كه خيال بر پايهاى استوار نيست و حضورى است بلكه با نيروى خيالى كه ذاتى و دائمى است.
و از جمله بدن شخصى خود را كه در دنيا داشته و بدان تعلق تدبيرى داشته آن را مانند حيات و زندگى دنيوى خود بدن را در خود خيال نمايد و بطور تمثل روح خود را بدان هيئت بدن مشاهده نمايد و خود را بيابد.
بعبارت ديگر روح هنگام كه علاقه تدبير آن از بدن عنصرى قطع مىشود داراى صورت كمال از لحاظ عقيده و انديشه و خلق و عمل و آثار خواهد بود و در اثر قطع علاقه تدبير از بدن قوه خيال روح كه جوهر منفصل از بدن است و آخر سير و حركت و كمال جهان طبع است همين صورت كمال ماده قابلى خواهد بود براى صورتهاى غيبى كه در عوالم برزخ و قيامت بدان صورتها خواهد درآمد و روح هنگام قطع رابطه خود از بدن لا محاله روح حامل نيروى خيال و ادراك درونى خواهد بود و ميتواند امور محسوسه و جسمانى را با حس باطنى درونى و ذاتى خود مشاهده نمايد يعنى بطور تمثل انواع محسوسات را مشاهده نمايد از جمله لازم ذات روح در زندگى دنيوى ارتباط و تدبير مادى خود بوده از اين نظر روح ميتواند بدن شخصى خود را كه در قبر نهفته جسم مردار