درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٦٣ - نفس روحانيت تعلقى است
بعبارت ديگر بر مبناى اينكه روح جسمانية الحدوث باشد لازم فاسد آنست كه قبل از تعلق به جنين هيچ يك از نفوس بشرى مقدراتى نداشته در صورتى كه از ضروريات اصول توحيد است كه در عالم ازل حق تعالى در باره هر يك از نفوس بشرى احكام مخصوصهاى داشته و از مرحله قضاء و تقدير كبريائى گذشته باشد.
بالاخره هر يك از نفوس بشرى بر حسب مبناى جسمانية الحدوث آنست كه بوجوده الخاص در عوالم سابق از مقام قضاء و تقدير نگذشته باشد بلكه بطور حدوث و ضمنى مورد قضاء و تقدير گذشته باشد هم چنان كه بر مبناى روحانية الحدوث و التعلق آنست كه هر يك از نفوس بشرى در عوالم سابق بالذات و بوجوده الخاص في علم اللَّه تعالى مورد قضاء و تقدير و سعادت و يا شقاوت قرار گرفته است هم چنان كه در نظام اختيار نيز بر طبق آغاز هر روح بشخصه مورد تكليف و امر و نهى قرار خواهد گرفت.
وجود دو قسم است يكى وجود في نفسه لنفسه و ديگر وجود في نفسه لغيره دومى مانند اعراض كه وابسته به محل است و وجود عرض بما هو عرض قائم به محل و موادّ است.
قسم اول مانند جواهر مفارقه كه معرض بعض عوارض قرار ميگيرند هم چنان كه نفس ناطقه موجود في نفسه لنفسه است و ديگر وجود نسبى آن براى تدبير بدن و عبارت از جنبه تدبير و نفسيت آنست كه زياده بر وجود ذاتى او بوده و چنانچه اين رابطه تدبير و نفسيت عارضى از روح گرفته شود وجود حقيقى آن باقى و ثابت خواهد ماند زيرا روح قائم بذات و موجود في نفسه لنفسه است روح نيز قبل از تعلق موجود في نفسه لنفسه بوده و پرتوى از حريم كبريائى منبعث شده.
هم چنان كه رسالت و امامت وصف زايد است براى شخص رسول و امام