درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٠٦ - شقاوت و سعادت كمونى و اكتسابى است
وجود بر دو قسم است وجود لنفسه في نفسه و ديگر وجود في نفسه لغيره دومى مانند اعراض و صورتهاى مادى كه وجود اينها عين وجود آنها در موضوع آنها است و وجود لنفسه في نفسه عبارت از جواهر مفارقه است ولى جواهر مفارقه چه بسا ضعفى بر آنها عارض شود و معرض قرار گيرند هم چنان كه نفس ناطقه بشريت كه وجودها لنفسها كه وجود حقيقى آنها است و وجود آنها نسبت ببدن عنصرى كه وجود نسبى آن معرفى مىشود عبارت از صفت نفسيت آنها و تدبير و احاطه آنها نسبت ببدن است.
و چنانچه علاقه تدبيرى نفس و روح از بدن عنصرى قطع شود فقط جنبه نفسيت و رابطه تدبير آن قطع و پايان يافته و وجود حقيقى كه از آن تعبير بروح مىشود باقى و دائم خواهد بود زيرا وجود نسبى آن جزء وجود حقيقى آنها نيست ولى در اعراض وجود آن همان وجود نسبى است.
همچنان كه منصب رسالت و امامت اثر آن حجيت و وساطت تعليمى و تشريعى از جانب حق تعالى است كه نسبت بجامعه بشر دارد بر اين اساس رسول و امام با خلق و جامعه بشر معيت و ارتباط خواهند داشت از نظر تماس و تعليم و دعوت بحق و در صورتى كه جامعه بشر و خلق نباشد معيت و تماس و جنبه تعليم مفهوم ندارد هم چنين در صورتى كه مردم در مقام اعراض و مبارزه بر آيند.
خلاصه غرض از مقام رسالت و امامت و اين دو منصب دعوت جامعه بشر بسوى مكتب توحيد و خداپرستى كه جزء نظام تشريع و لازم صفت ربوبيت حق تعالى است نه غرض اصلى هدايت و قبول مردم است زيرا قبول و پذيرش مردم امر ذاتى محصول رسالت و امامت است كه به تبع صورت ميگيرد و اثر مساعى آنها است نه غرض از اعزام رسول و يا امام پذيرش و هدايت مردم باشد.
بالاخره اعزام حجت چه رسول و يا امام بسوى جامعه بشر بمنظور نظام تشريع الهى و تأسيس مكتب توحيد در جامعه بشر است چه مردم بپذيرند و يا در