درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٩٥ - نفوس بشر در اصلاب
تناسلى بنام نطفه تحت تدبير نفس و روان مرتبط بهمان ماده تناسلى خواهد بود.
٣- بر اين فرض از نظر اينكه نفوس بشرى كه در صلب هر فردى از بشر است بىشمار و بر حسب تقدير از طريق صلب او بفرزندان او انتقال خواهد يافت ولى نطفه و علقه و مضغه اختصاص بماده تناسلى دارد و در آن نفس و روان نخواهد بود جز بطور رابطه موجود و مجرّد با موجود مادّى هنگام كه ماده تناسلى در رحم بحد كمال ميرسد و اعضاء و جوارح آن بنصاب ميرسد همان نفس و روان كه بر حسب علم ربوبى بايد بر جنين تعلق تدبيرى بيابد بموهبت و نفخه الهى روح و روان به آن جنين دميده خواهد شد كه در حقيقت روح و روان و نفوس بشرى كه در اصلاب بوديعت نهاده شده و توسط ماده تناسلى بارحام انتقال مييابد همان روح كه باقتضاء روان مجرد است و قبل از تعلق بجنين نحو تدبر آن نسبت بماده تناسلى رابطه تدبيرى مرموزى داشته و در صلب تدبير و حامل آن ماده تناسلى را تربيت مينمايد.
٤- همان طور كه روح و روان كه به جنين در رحم مادر دميده مىشود و بدن عنصرى در حيطه تدبير روح و روان در مىآيد و او را در دوره زندگى كودكى و جوانى و ادوار زندگى بحركت در مياورد همان روح و روان هنگامى كه در صلب تدبير و حامل ماده تناسلى بوده همان روح آن ماده تناسلى را تدبير مىنمايد يعنى در صلب تدبير ماده تناسلى كه رشد و نموّ دارد و در حيطه تدبير و تأثير معنوى و غيبى روح همان فرزند است كه به جنين دميده مىشود و بطور مستقيم روح و روان به جنين احاطه تدبيرى مىنمايد و تا آخر عمر و زندگى همان روح با بدن عنصرى كه جنين بود بحركت خود در زندگى ادامه خواهد داد.
بالاخره از نظر اينكه نفوس بشرى در همه عوالم تجرد ذاتى دارد ولى بطور اقتضاء يعنى روان دميده شده وجود ادراكى بطور اقتضاء خواهد بود نهايت قدرت و نيروى او قابل نقص و كمال و رشد است مثلا در دوره زندگى جنين كه روح