درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١١٨ - قوله إنه كان ظلوما جهولا
و بسيطه سارى در همه اعضاء و جوارح است و همه اعضاء و همه قواى عامل او هستند و سبب كثرت روان نخواهد شد زيرا وحدت نفس و روح وحدت عقلى و قيوميه است و وحدت اعضاء و جوارح وحدت با الاتصال است و هر يك عضويت دارند براى روح انسانى و نيروى عمل هستند.
نتيجه اينكه نفس و روان انسانى داراى مقام تنزيه و غيبت از بدن و جوارح است و ديگر معيت و اجتماع با اعضاء است و نزول در مرتبه جوارح است و نفس و روان موجود واحد و موصوف بصفات تنزيهى است مانند نور معنوى و مقام ديگر موصوف بصفات اعضاء است و داراى احكام كثرت و تجسم و تغير بطورى كه بوحدت و تجرد آن نرساند بالاخره روح به لحاظ احاطه آن بر خلل اعضاء و انبساط آن در جوارح سبب كثرت آن نخواهد شد بلكه سبب تعلق و جنبه نفسيت روح خواهد بود.
نفس و روان در اثر ضعف ممكن است در امور معنوى و معقولات مورد معارضه نيروى واهمه قرار گيرد گرچه در موارد امور محسوسه نمىتواند در برابر حس اظهار مخالفت نمايد ولى در امور معنوى و معقولات تا بتواند بر اثر نيروى عاقله اظهار ترديد مىنمايد و اعمال شبهه و ترديد در حقيقت امرى كه مورد احاطه است بنمايد و چه بسا باستناد دلايل بىاساس نيروى واهمه در برابر قوه عاقله حقيقتى را انكار نمايد و يا تزلزل نمايد و اساس كفر و شرك و بىبهره از حق و حقيقت و مخالفت و عصيان بر اساس قوه نيروى واهمه است كه بدليل بيهوده يا نيروى عاقله پيوسته در مقام معارضه بر مىآيد از اين نظر انسان كه بر اساس نيروى واهمه استناد نمايد از درك معنويات و حقائق بىبهره خواهد بود.
قوله إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
: مبنى بر قدح و توبيخ است كه بشر بر حسب طبع خود تمايل به پيروى از هوى و هوس دارد و اساس تمايلات نيز نيروى واهمه است كه بمنزله رئيس قواى