درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٩٤ - نفوس بشر در اصلاب
نخواهد شد و خلف فرض است.
١- از جمله عوالم و نشئاتى كه نفوس بشرى دارد عالم اصلاب و اينكه بنطفه در صلب آباء جسمانى است و ديگر علقه و مضغه و جنين است كه در ارحام امهات خواهند بود و از جمله تعلق روح و روان ببدن عنصرى در حد طفوليت و كودكى و ادوار زندگى كه بر حسب اختلاف صورت خواهد گرفت بديهى است آنچه از صلب هر فردى از بشر است بالذات همان است كه بالذات بارحام انتقال يابد و مورد كمال و تعلق به جنين و روح و روان همان فرزند مىشود.
و اما نفوس فرزندان بىشمار در صلب آن جنين بطور تبع بوده و هنگام تولد نوزاد حامل همه نفوس كه در علم ساحت ربوبى در صلب او نهاده شده خواهد بود و ارحام ظرف و وسيله پيمودن نفوس بشرى است كه فردى را بالذات حمل نمايد و نطفه آن را تربيت و رشد دهد و پس از استكمال اعضاء و جوارح خارج خواهد شد يعنى نوزاد كه روان او نسبت ببدن عنصرى او تدبير و تعلق خواهد داشت و در صلب او همه فرزندان كه در علم ساحت ربوبى مقرر است بطور تبع بوديعت خواهد بود و همان فرزند نوزاد نيز در اثر سير و تكامل و تحولات زندگى صلب او نيز بفعليت رسيده و هنگام توليد و انتقال نطفه او برحم همسر او بتبع هر آنچه در صلب او بوديعت داشته در اثر انتقال ماده تناسلى برحم حامل نطفه خواهد انتقال يافت و در صورت تعدد فرزند انشعاب خواهد يافت باينكه قسمتى از آنچه در صلب داشته بيك فرزند پسرى و بقيه در صلب فرزند ديگر خواهد انتقال يافت بر حسب علم مقام ساحت ربوبى.
٢- اولين مقامى كه نفوس بشرى ربط بعالم خلق مىيابد همانا هنگام انتقال نفوس بشرى در صلب آدم ابو البشر عليه السلام بوده و از صلب طاهر او نيز هر انشعابى بفرزندى از فرزندان او خواهد بود بالاخره نسبت نفوس بشرى به نطفه حامل نسبت احاطه و تدبير است يعنى صلب هر فردى از بشر در دوره زندگى ماده