درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٤١ - قوله لا يقع عليه الحدوث و لا يحول من حال الى حال
و صفت قديم او بطور اطلاق و ازلى و ابدى است نه بطور قديم زمانى و امتداد زمانى كه بدون نهايت است.
زيرا وجود قائم بذات او مقرون بزمان نيست چه زمان متناهى و يا نامتناهى فرض شود بهر تقدير او خالق زمان و زمانيات و حوادث آنست و فوق زمان و دهر است و نسبت صفت ازليت و ابديت او با زمان و دهر مانند نقطه فرضى و اعتبارى است كه همه موجودات غير او ظهورى و پرتوى از مقام قدس كبريائى او سرچشمه گرفته است و نيز معنى صفت ازليت و ابديت او نه آنست كه در طرف ازل و ابد قرار داشته تا اينكه نقض و خلف فرض باشد بلكه ازليت و ابديت مفهومى ندارد جز بر خود قدس كبريائى قديم او.
قوله: لا يقع عليه الحدوث و لا يحول من حال الى حال
: ساحت قدس ربوبى هرگز معرض حدوث و تغيير قرار نخواهد گرفت زيرا حدوث و تحول مفهومى ندارد جز امكان و از لوازم نظام طبع و خلق است و مقام قدس كبريائى ازلى و دائم و قديم و خالق امكان و عوارض آنست و خالق هرگز متصف بصفت مخلوق نخواهد شد بالاخرة ذات كبريائى او ازلى و قديم است صفات ذاتى او نيز عين ذات و قديم و ازلى خواهد بود زيرا تغيير و تحول از لوازم امكان و نظام خلقت است و او خالق و آفريدگار عوالم امكانى است.
و حدوث از لوازم نظام خلق است مانند زمان كه قوام آن بحدوث پيدايش و زوال جزئى از آن و وجود جزء ديگر است و هر لحظه وابسته بعدم سابق خود خواهد بود و هم چنين صفت لا يحول من حال الى حال زيرا حال و تغيير از لوازم طبع و خلق است و ساحت قدس ربوبى چه در ذات كبريائى قديم و ازلى است و چه در صفات او كه عين ذات قديم و ازلى و او خالق زمان و زمانيات و موجودات و عوالم امكانى است و نسبت عوالم امكان بقياس حريم كبريائى هم چه سايه و پرتوى است از نور الانوار.