درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٨٦ - وجود مثالى و تمثل
روح نيز در اثر جذبه روح بر بدن عنصرى آن كه هنگام تعلق تدبيرى آن با بدن مادّى وحدتى داشته و در همه مراحل سير و سلوك و حركات ارادى شركت داشته مانند شاخص و ظل كه روح هر چه را تدبير مينمود بدن و اعضاء عنصرى نيز از آن انقياد مينمود و در هر حركت و سير و تكامل شركت داشته هر يك از روح و بدن سهمى از محصول و نتايج افعال و حركات ارادى سهمى داشتهاند.
بهمين قياس در عالم برزخ نيز جاذبه روح به بدن بهر صورت در آيد بجذبه مرموز بدن خود را نيز رو بهدف و سير خود جذب مينمايد.
بالاخره دوره عالم برزخ كه بپايان رسد و نظام آن در آستانه عالم قيامت در آيد روح هر فردى از اهل ايمان بحد رشد و كمالى كه بايد برسد خواهد رسيد و در پرتو و تبع آن نيز بدن سير تكاملى دوره در اثر جذبه روح پيموده است و هنگام كه در آستانه عالم قيامت قرار ميگيرند باذن ساحت كبريائى روح از جذبه تدبير ذرات خاك بدن عنصرى خود را در اثر رابطه ذاتى كه داشتهاند جذب خواهد نمود و همه اجزاء و ذرات خاك بصورت عضو سابق خواهد در آمد و از عالم مثال بعالم حقيقت و از نظام طبع و تحول و بىخبرى بعالم ادراك و ثابت و دائم بزندگى سنخ زندگى موجود كامل مستقر وارد خواهند شد و منافات ندارد كه موجود مادى و بىخبر از خود در اثر سير و تكامل سيرت و صورت آن تغيير يافته بوجود كامل و موجود زنده و خود كفاء تحقق مىيابد زيرا نظام عالم بر اساس حيات و ابد و ادراك خواهد بود و بدن افراد بشر نيز از هر موجودى شايستهتر است كه واجد حيات و ادراك و خود كفاء و محكوم بنظام دائم گردد.
و بهمان قياس كه روح در عالم طبع و حركت احاطه بر اعضاء و جوارح خود داشته در آن تدبير مىنمود و بدن نيز با كمال ضعف و ناتوانى با شرايطى بفرمان روح سر فرود مىآورد و تخلف از فرمان و خواسته روح براى بدن و اعضاء آن امكان ناپذير بود.