درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣١٢ - قوله و ليس لاحد في خلق الروح الحساس الدراك امر و لا سبب هو المتفرد بخلق الارواح و الاجسام
نيروى نباتى كه در جنين طفل نهاده شده است نيروى رشد آن بصورت رشد نطفى در آيد يعنى واجد حايز رشد حيوانى و ادراكى گشت.
از اين نظير نيروى نفس متحد با بدن عنصرى است يعنى هنگام تنزل و تعلق بجنين فاقد همه گونه ادراك و نطق بوده و نيروى نطق پيوست نيروى رشد جنين گشته بصورت كمال درآمد از اين نظر نفس ناطقه عبارت از روح و روانى است كه در اثر وابستگى و تعلق ببدن عنصرى و نيروهاى ظاهرى مىباشد و بالاخره همه نيروها و احساسات ظاهرى و باطنى همه ظهورى از نفس ناطقه خواهند بود بدون اينكه كثرت و جدائى ميان نفس و هر يك از نيروها باشد.
هم چنان كه گفته شده (النفس بوحدتها كل القوى) همه قوا چه ادراكات روانى از تصور و تصديق و تفكر و انديشه و تعقل و چه ادراكات ظاهرى مانند نيروى شنوائى و بينائى و ساير حواس ديگر و نيز نيروهاى درونى همه و همه مرتبه و ظهورى از نيروى نفس ناطقه هستند و اتحاد ميان نيروى نطق و ساير نيروهاى درونى و ظاهرى خواهد بود.
هم چنان كه روايت ارواح را در قبال ابدان و اجزاء عنصرى بشر معرفى نموده است كه حقيقت انسانى همانا روح و نفس تعلقى است و بدن مركب از صورت و ماده و قائم بروح است چه آنكه روح قيوم همه اجزاء و نيروهاى ظاهرى و درونى است و همه اجزاء و نيروها عامل و فرمانبر او هستند.
و آغاز تنزل نفس از عوالم سابق و تعلق بجنين فاقد هر گونه ادراك و نطق بوده ولى در اثر نيروى موهوبى كه در آن نهاده شده هر لحظه در مقام ارتقاء و تعالى و استفاده از طريق قواى و نيروهاى بدن عنصرى خود خواهد برآمد تا آنجا كه در اثر احاطه بمعلومات و قضاياى تصديقى و ملكات و فضايل خلقى نيرومند گشته و هر لحظه از اين طريق بر نيروى حيات ذاتى و وجودى نفس افزوده مىشود بطورى كه حيات و سير وجودى آن غير از بدن عنصرى است.