درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٦٠ - قوله و انما عرف الله من عرفه بالله فمن لم يعرفه به فليس معرف غيره ليس بين الخالق و المخلوق شىء
نخواهد داشت يعنى موجودى كه ظاهرتر از وجود بسيط حقيقى باشد محال است زيرا ساحت ربوبى ظاهر بطور حقيقى و هرگز ظاهرتر از حريم او نخواهد بود و هر چه فرض شود كه سبب ظهور او باشد محال است زيرا سبب ظهور همانا سبب وجود است و ظهور عين وجود و عين نور و درخشندگى است از اين رو هر كه پندارد كه حق تعالى را از طريق حجاب و مثال و يا واسطه ميان خلق بصورت عقلى و يا تمثالى خيالى و يا وهم شناخته است او مشرك و غير موحد است زيرا موجودى را مثل و مانند ساحت ربوبى پنداشته است.
زيرا ميان معرف و معرف بايد از جهتى وحدت و اتحاد باشد بديهى است كه ميان خالق و مخلوق شركت و مماثلت نخواهد بود نه از لحاظ ذات زيرا ساحت ربوبى بسيط حقيقى است تركيب در ذات و اجزاء ندارد تا اينكه مثل و مانند داشته باشد و هم چنين از لحاظ امر عرضى جز سلب نقص و امكان نخواهد بود و اشتراك در مورد سلب نقص سبب نمىشود كه يكى معرف ديگرى قرار بگيرد.
صانع و خالق اشياء بسيط و غير موصوف بحد موصوف بحد مسمى است و حقيقت حريم كبريائى غير معانى و مفاهيم صفات است و از طرفى اسماء و صفات در امر معانى كليت آنها محدود خواهند بود و مورد معرفت و احاطه قرار ميگيرند و شاهد بر مغايرت صفات با حريم كبريائى خواهد بود.
قوله: و انما عرف اللَّه من عرفه باللَّه فمن لم يعرفه به فليس معرف غيره ليس بين الخالق و المخلوق شىء
: ساحت ربوبى هرگز مورد معرفت و شناخت قرار نخواهد گرفت از جمله وسيله معرفت ادراك حصول صورت حاصله از آنست و يا بحضور ذات او است و حضور ذات منحصر است در اينكه هر موجود مثل انسان براى خود حاضر است و حضور ذاتى دارد و هرگز از خود غائب نخواهد بود.
مورد ديگر حضور ذاتى مخلوق در پيشگاه كبريائى كه از نظر قيوميت احاطه