درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٦٠ - نفس روحانيت تعلقى است
اثر نزول از عالم ما وراء و تعلق به جنين نحو وجودى بر حسب اين نظام طبع بهرمند گرديد.
ولى پس از گذشت دوره زندگى و سعى و جديت بمقامى از حيات و وجود حقيقى ثابت و مستقر خواهد رسيد و گفته مىشود روحانية البقاء يعنى روح استكمال يافته بمرتبه روح باقى ازلى گشته كه در اثر ورود بعالم برزخ و قيامت حيات حقيقى و قدرت ذاتى او آشكار خواهد شد.
پس فاصله ميان روحانية الحدوث با روحانية البقاء زياده بر تصور است.
از اين بيان استفاده شد كه اعتراض باينكه روح هنگام تعلق به جنين چنانچه روحانيت داشته باشد تنزل آن بعالم طبع لغو و بيهوده است و حركت و سير انحطاطى خواهد بود صحيح نيست زيرا روحانيت حدوثى امر عاريتى و شعاعى است از عالم اعلى و شخصيت حقيقى قائم بخود نداشته و كسب ننموده است و فقط در اثر تنزل و تعلق بعالم طبع و تعلق به جنين و تدبير روح در دوره زندگى بر اعضاء و جوارح بدن بسير و تكامل خود ادامه خواهد داد و به منتهى سير كمالى خواهد رسيد و بآن روحانية البقاء اطلاق خواهد شد و دو كلمه روحانيت و بقاء هر دو مخالف با روحانية الحدوث است كه در آغاز بآن موصوف بوده است زيرا روحانيت حدوثى ناقض و ظلى و روحانيت پرتوى بوده و در انتظار ورود بعالم طبع و تنزل بوده كه حقيقت آن ترقى و استكمال خواهد بود.
از اين نظر تنزل و تعلق نفس و روح به جنين در حقيقت خروج از حالت انتظار است زيرا نفوس بشرى بر حسب مشيت قاهره و تقديرات ربوبى بايد بتدريج تنزل نموده و در اثر تعلق به جنين وارد سير و حركت استكمالى شوند تا بتوانند حيات حقيقى ابدى سعادت و يا شقاوت هميشگى ابدى را بدست آورند.
در بيان گذشته استفاده شد كه مفاد جمله ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ بيان اين حقيقت است كه پس از تماميت جنين و اعضاء و اجزاء آن بمنزله ماده