درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٤٠ - قوله قلت يزعمون انه بصير على ما يعقلونه
وحدت حقيقى در اين جمله خلاصه مىشود وحدت ممكن است اعتبارى باشد يعنى بر حسب فرض و اعتبارى ولى آن موجود كثير است مانند زيد كه بفرض واحد است ولى حقيقت مركب و كثير و اجزاء بيشمار دارد پس وحدت او بفرض است چنان كه همه موجودات جهان بفرض همان موجود واحد است و يا بر حسب دقت مركب و كثير است زيرا وحدت حقيقى در موجودات و مخلوقات محال است خلقت صرف تركيب است با وحدت سازش ندارد متضاد هستند.
و وحدت ديگر وحدت حقيقى نه به فرض است بلكه وحدتى است ذاتى و هيچ گونه كثرت در او فرض ندارد و او واحد حقيقى و يكتا و بيهمتا واحدى است كه بر همه ما سواء قاهر است يعنى ما سواى او كثير هستند فقط واحد حقيقى همان واحد قاهر بر ما سواء خواهد بود و آن واحد طولى كه در طول همه موجودات واحد است و ما سواء او همه كثير خواهند بود.
پس واحد به فرضى و عددى عاريت از همه موجودات جهان خلقت است و واحد حقيقى كه از بساطت ذات هيچ كثرت و تعدد در او فرض ندارد او واحد حقيقى وحدتى است كه قاهر بر همه مخلوقات خواهد بود واحد بسيط و قاهر بر عوالم مىباشد.
و كلمه الواحد القهار ناظر به اين حقيقت است حريم قدس وحدتى است مجهول الكنه زيرا هر موجودى توأم با ماهيت و حد است و آن حد معرف و صورت آن موجود است مثلا انسان فرد خارجى حد و معرف است كه وجود و هستى و حد او را اظهار مىنمايد و قطع نظر از حد و معرف يعنى ماهيت هرگز شناخته نخواهد شد در حريم قدس نظر باينكه حد و ماهيت و معرف ندارد بلكه حد او لا حدى و بساطت و حقيقت وجود است از اين نظر قابل تعريف نيست و وحدت حريم قدس وحدت حقيقى مجهول الكنه مىباشد.