درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٥٦ - قوله من زعم انه يعرف الله بحجاب او بصورة او بمثال فهو مشرك لان حجابه و مثاله و صورته غيره انما هو واحد موحد
از اين بيان استفاده شد كه حق تعالى كه وجود بسيط است غير اسماء است صفات او است كه داراى معانى و مفاهيم كلى هستند كه مورد احاطه قرار ميگيرند گر چه بر حسب وجود خارجى صفات و اسماء عين ذات كبريائى خواهند بود از اينكه صفات واجب از شئون حق تعالى خواهند بود و منهاى حيات دائم و قدرت كامل وجود بسيط مفهوم ندارد.
قوله: و هو التوحيد الخالص فادعوه و صدقوه
: از نظر بساطت وجودى هرگز ساحت ربوبى مورد احاطه قرار نخواهد بود زيرا آنچه به نيروى عاقله و يا وهم و يا حس مورد احاطه و شهود قرار ميگيرد از معانى و مفاهيم و ماهيات از نظر كليت آنها اشباه و امثال خواهند داشت و حق تعالى غير محدود است براى او مثل و مانند و شبيه نخواهد بود و صفات و اسماء بر حسب معانى كلى آنها مغاير با ذات ربوبى هستند ولى وجود آنها در خارج منحصر بحريم كبريائى است از نظر اينكه از شئون ذات واجب هستند يعنى حيات دايم و قدرت ذاتى همان وجود واجب ميباشد با اينكه مفاهيم و معانى صفات از نظر كليت آنها وجود خارجى بما هو كليت است نخواهد داشت زيرا كليت آنها غير موجود خارجى است بلكه اعتبارى است ولى به لحاظ تحقق خارجى آنها عين وجود واجب خواهند بود.
قوله: من زعم انه يعرف اللَّه بحجاب او بصورة او بمثال فهو مشرك لان حجابه و مثاله و صورته غيره انما هو واحد موحد
. هرگز حق تعالى شناخته نميشود و جز بحضور حريم كبريائى زيرا حق تعالى صورت و يا جنس و يا فصل و يا جزء و يا ماهيت و يا سبب و يا دليل نخواهد داشت و نيز حدّ و يا معرف نخواهد داشت كه از آنها بتوان بر حق تعالى بحضور ذاتى احاطه بيابند زيرا حق تعالى ظاهر بالذات و اظهر از هر موجودى است و بر اين اساس هرگز ظاهرتر از حق تعالى موجودى نيست كه او را اظهار نمايد و معرفى