درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢١٦ - قوله كان حيا بلا حياة حادثة و لا كون موصوف و لا كيف محدود
سنخ و بقاء ازلى و ابدى است كه بقاء زمانى نيست كه امتداد داشته باشد بلكه بقاء او بطور دائم و ازلى است و هرگز ابتدا نداشته و هم چنين هرگز پايان نخواهد داشت، بر اين اساس پيرى و فرسودگى و عوارض نخواهد داشت.
قوله: و لا يصعق لشيء بل لخوفه يصعق الاشياء كلها
. بيان صفت سلبى است هرگز ساحت قدس ربوبى دچار هلاكت و فناء و زوال نخواهد بود زيرا وجود بحت بسيط و قائم بذات فرض زوال و فناء خلف فرض است بلكه فناء و هلاكت از لوازم مخلوقات و آنست كه هر لحظه وجود بآنها افاضه مىشود و در عالم حشر همه موجودات در اثر صعق بهلاكت خواهند افتاد ولى ساحت ربوبى از نظر بساطت وجودى او صاعق همه موجودات خواهد بود زيرا هر لحظه آنها را از گسترش فيوضات وجودى بهرمند مينمايد بلكه از خوف و خشيت و سطوت مقام كبريائى او همه موجودات و قدسيان از عظمت او در هراس و خوف و خشيت خواهند بود.
قوله: كان حيا بلا حياة حادثة و لا كون موصوف و لا كيف محدود
: بيان صفت سلبى است كه ساحت ربوبى حيات و وجود او ذاتى و ازلى است و هرگز حيات او عارضى و عاريتى مانند بشر نيست كه هر لحظه حيات جديد باو افاضه شود و از جمله معرض حوادث قرار بگيرد بلكه حيات او ذاتى و ازلى است و از كيفيات مانند حيات بشر نخواهد بود و هم چنين وجود بطور صفت زايد نخواهد بود بلكه وجود او ذاتى و ازلى است و از جمله كيفيات نيست.
هم چنان كه بشر در همه شئون وجود خود موصوف و چگونگى و عارضى و محدود خواهد بود مثلا وجود بشر عارضى و موصوف و زايد بر ذات او است و از جمله كيفيات و لوازم وجودى بشر آنست كه وجود او عاريتى و محدود و از جمله فيوضات حق تعالى است كه بهر فردى از بشر هر لحظه افاضه مىشود بالاخره بشر هيچ شأنى از شئون وجودى او ذاتى و دايم نيست بلكه همه وجود و شئون و لوازم