درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٦٧ - قوله هو نفسه و نفسه هو
قدس او را نخواهند داشت و نقض غرض از خلقت و بناگذارى مكتب تعليم و تربيت بشرى است.
قوله لانه لم يكن يسألها و لا يطلب منها
: بيان صفت سلبى است كه ساحت كبريائى هرگز نسبت بامرى بخود و درون خود رجوع ننموده و از طريق تصور و تروى و حديث نفس و تفكر و انديشه بفهمد صلاح فعل را هم چنان كه بشر در اقدام بهر عملى ناگزير از ضعف وجودى بايد بر اساس تصور و انديشه و تفكر اقدام نمايد و ساحت كبريائى از نظر اينكه واجب الوجود و قدرت او فوق تمام و اراده او نافذ است بدون اينكه وابسته بتفكر و انديشه باشد هر چه را بخواهد ايجاد خواهد فرمود.
قوله هو نفسه و نفسه هو
: بيان آنست كه ساحت كبريائى عارف بذات كبريائى است و ذات خود نيز معرف و عرفان و معرفت خواهد بود و عرفان و حضور شىء عبارت از آنست كه حاضر لذاته باشد هم چنان كه هر موجود مجردى خود را مىيابد و بخود معرفت دارد هم چنان كه روح بشر بخود معرفت دارد و خود را مىشناسد و نزد خود حضور دارد ولى بشر در اثر ضعف وجودى در اقدام بهر امرى محتاج به تصور و تروى و تصديق به فائده و بكار بردن نيروى حديث نفس و فكر و انديشه است تا بتواند صلاح و فساد عمل خود را ارزيابى نمايد آنگاه بآن عمل اقدام خواهد نمود و نظر باينكه ساحت قدس ربوبى تام و فوق تمام است هرگز احتياج باين مقدمات ندارد براى اقدام بعملى احتياج ندارد كه بخود توجه نمايد و از طريق تصور و يا تروى و تفكر و انديشه صلاح و يا فساد عملى را بسنجد آنگاه اقدام نمايد زيرا ذات كبريائى از ازل بهمه امور عالم بوده و امرى از حريم قدس او پنهان نخواهد بود و بعلم ازلى و قدرت ذاتى خود هر چه را بخواهد انجام ميدهد و ذات او عين علم و قدرت است هم چنان كه قدرت و علم او عين ذات قدس كبريائى