درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٥٢٢
من حيث هى هى است و قطع نظر از اينكه موجود علمى و يا غيبى باشد
(و نفى شيئيت مستلزم نفى معلوميت)
و موجوديت خواهد بود ولى امام عليه السّلام آن را نفى فرمود باينكه معلوم است ولى نه مقدر بوده و نه مكون.
قوله: و سألته عن قوله هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً فقال كان مقدرا غير مذكور
: آيه مبنى بر خلقت بشر است كه نظام جهان و گسترش آن بمنظور آفرينش بشر است با توجه باينكه بشر از ماده قذر و پست گرفته شده و كلمه حين بمعناى قطعهاى از زمان محدود چه كوتاه و يا طويل است و دهر عبارت از زمان ممتد است بدون محدوديت آغاز و نهايت آن بشر در ادوارى از زمان گذشته كه اصل آن در سير و حركت بوده و در موجودات نباتى نيروهائى نهاده شده و در سير و تكامل از مواد نباتى تناسلى بشر گرفته.
و هم چنين در اصلاب و ارحام در حركت بودهاند بالاخره شالوده پى ريزى بشر با خلقت مواد و عناصر اوليه بستگى داشته و پس از گذر از عوالم هنگامى كه بصورت ماده تناسلى اسپرماتوزوئيد در رحم مادر انتقال بيابد بصورت نطفه و علقه و مضغه درآيد آنگاه روح كه پرتو و شعاع و موهبت الهى است از عالم قدس به جنين تعلق مىيابد.
و بر حسب آيه أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ بصورت موجود ديگرى شريف و ادراكى در نظام وجود در مىآيد و مفاد آيه در مقام توبيخ بشر است چگونه متذكر و متوجه نيست كه بشر در ادوارى بوده كه نامى و نشانى از او در نظام وجود نداشته يعنى در نظام طبع وجود نامى و نشانى از او نبوده ولى شالوده او در حركت بوده بالاخره حق تعالى بشر را از اين عوالم آفريده و او را از نعمت ادراك و شعور بهره داده است.
و از دو آيه كريمه استفاده مىشود كه هر فردى از بشر سه حالت بر او