درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٩٠ - نفوس بشر در اصلاب
نفوس بشر در اصلاب
در تفسير آيه وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ.
بعض حكماء فرمودهاند نظر باينكه نفوس بشرى زياده بر تصور و شماره است و يگانه مخلوق ارزشمند عوالم امكانى است و حقيقت نفس و روان بشرى عبارت از صورت عقلى نورى و نيروى ادراكى عقلى است از اين نظر قبل از تعلق بعالم ماده داراى اكوان و مقاماتى بوده از جمله عالم اسماء كه نشئه عالى است و نيز در عالم قضاء كه نشئه ديگرى است و كون در عالم قدر كه در هر يك طورى مخصوص بهمان كون و عالم بوده و اين عوالم و اكوان طولى است.
و از جمله كون و عالم اصلاب است كه اولين مرتبه تعلق نفوس بشرى مجرد كه نور و نيروى ادراكى است بعالم ماده ربط و تعلق يافته است يعنى نفوس بشرى زياده بر شماره در صلب آدم عليه السلام بوديعت نهاده شده است با توجه باينكه نفوس بشرى با تجرد آن در همه عوالم تعلق نفوس بعالم اصلاب نيز تعلق خاصى و رابطه تدبيرى خاصى است و از جمله در صلب بشر قرار گرفته است.
مثلا در صلب آدم عليه السلام همه نفوس بشرى زياده بر تصور با كثرت عددى آنها نهاده شده است و از طريق تناسل آن انوار مجرده بطور جمعى انتقال بفرزند پسرى يافته است با انشعاب در صورت تعدد فرزندان ذكور و نظر باينكه نفوس بشرى در همه عوالم مجرد و متناسب هر يك از عوالم است در اثر تعلق و