درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٦٤ - قوله انما هو واحد موحد و كيف يوحده
يابد و تجليات او را بفهمد و معتقد شود و اين اختصاص باولياء دارد كه قلوب آنان مورد موهبت فيوضات و تعليمات غيبى و نفحات ربوبى قرار گرفته باشد كه فرمود
(ما رأيت شيئا الا و رأيت اللَّه قبله و بعده)
با ديده دل و قلب ملكوتى بامور نظر افكند هر چه را مشاهده كند جز حق تعالى نه بيند هم چنان كه فرمود
(ما عرفناك حق معرفتك)
استفاده مىشود كه معرفت ساحت قدس ربوبى درجات بىشمار و نامتناهى دارد و يگانه قطب دايره امكانى اقرار به عجز خود نموده است با اينكه در باره او فرمود لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى و ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى.
ساحت قدس ربوبى ظاهرتر از هر ظاهر و مخلوقى است و هرگز امكان ندارد علم و احاطه بموجودى جز شهود ذات و صريح هويت احدى او كه محال و ممتنع است از نظر اينكه صورت ندارد كه حاصل شود و هم چنين جنس و فصل و جزء و ماهيت ندارد و حد و سبب ندارد زيرا ذات كبريائى او اظهر از همه و هر چه فرض شود كه سبب ظهور او باشد لا محاله سبب وجود او خواهد بود زيرا سبب و مبدء ندارد و هر كه پندارد كه حق تعالى را از طريق واسطه و يا صورت عقلى و يا وهمى و خيالى مىشناسد او موحد و خداشناس نخواهد بود زيرا غير حق تعالى را مثل و مانند او فرض نموده و پنداشته است بديهى است كه معرفت و وسيله معرفت بايد از جهتى مشاركت با معرف له داشته باشد.
قوله: انما هو واحد موحد و كيف يوحده
: او موجود بسيط يكتا است چگونه كسى كه پندارد كه ساحت او را شناخته است از غير او بلكه از طريق معرفت او بتحقق بر خلاف عقيده خود وحدانيت او را آشكار نموده است زيرا توحيد و اعتقاد بيگانگى او غير توأم با شرك پنهان است و موحد خالص كسى است كه حق تعالى را بخود او به بشناسد نه از طريق ديگرى زيرا كه ميان خالق و مخلوق قدر مشتركى نيست نه در ذات و نه در عرض از نظر بساطت وجودى هرگز شبيه و مثل و مانند نخواهد داشت و از نظر عرض