درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٩٦ - قوله و هو معنى شاء ما شاء و هو سره
به تمرد ديگر حال و اقتضاء آن را نخواهند داشت كه لحظاتى بخود آيند و در مقام اصلاح گناهان خود برآيند و زمام اختيار را بسوء اختيار خود از دست دادهاند و به مهالكى افتادهاند كه به بن بست رسيده و لحظهاى نميتوانند بفكر اصلاح خود برآيند.
قوله: لان علمه اولى بحقيقة التصديق
: بيان آنست كه علم ازلى ساحت ربوبى احاطه داشته است بشؤن وجودى اهل معصيت كه با كمال تمايل بمعاصى و به گناهان اقدام خواهند نمود و پيوسته بلسان حال و وجودى از حق تعالى درخواست مىنمايند كه بتوانند بمعاصى خود ادامه دهند حق تعالى نيز بمسئلت آنان پاسخ مثبت داده و اين حقيقت قابل تغيير و يا تبديل نخواهد بود و هر چه در دنيا از اهل معصيت صادر شود همان است كه حق تعالى در علم ازلى خود همانها را از اهل معصيت مشاهده فرموده است و اساس همان علم ازلى و صدور حكم است و هرگز قابل تغيير و تبديل نخواهد بود.
آنچه در عالم دنيا باختيار از اهل معصيت صادر مىشود طبق همان است كه در علم ازلى ثابت و مستقر بوده است و طبق علم ازلى است و از نظر توحيد افعالى ساحت كبريائى علم ازلى اصل است و آنچه در دنيا بسوء اختيار از اهل معصيت صادر مىشود طبق اصل است كه در علم ازلى ثابت بوده است.
قوله: و هو معنى شاء ما شاء و هو سره
: بيان حقيقت توحيد افعالى حق تعالى است باينكه حقيقت مطلب همانست كه هر چه را كه اهل معصيت بخواهند و بجا آورند حق تعالى نيز آن را خواسته بالاخره مشيت امر وجودى وابسته و قائم بمشيت حق تعالى است هر چه را بشر بخواهد همان را حق تعالى نيز خواسته و متعلق مسألت قاهره خود قرار داده است