درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٩٠ - بيان تضاد نيروى خيال با حس است
و هر چه را واجد باشند آنها را ايجاد نمودهاند و نسبت هر يك با ديگرى تضاد است و هر يك داراى درجات و مراتب است و شدت قوه متخيله هرگز محسوس خارجى نخواهد شد همچنين محسوس خارجى به ما هو خارجى در نيروى متخيله ايجاد نخواهد شد.
قوه و نيروى واهمه بعينه قوه تعقل و جوهر عاقله است و مدركات آن نيز از جمله مدركات عقل است و فرق آنها به ضعف و شدت و قصور و كمال است و در صورتى كه قوه عاقله ناقص باشد لا محاله علاقه خواهد داشت بمواد احساس و نميتواند تعقل نمايد، جز آنچه را كه آميخته به جهات مادى است و چه بسا در اثر ضعف و غلبه حواس و محسوسات بر آن نيرو حكم محسوس را بر غير محسوس حمل كند.
بالاخره در صورتى كه قوه واهمه آميخته بصورت مادى است به آن قوه واهمه گويند، پس از استقامت كه در ادراك نيرومند گشت و از علاقه به ماديات رهائى يافت آن را قوه تعقل گويند كه از جهات مادى تجرد خواهد داشت.
و هر چه را كه قوه واهمه ادراك نمايد هرگز نيروى حس و احساس نميتواند آن را درك نمايد، به خلاف عكس كه هر چه را كه نيروى حس ادراك نمايد نيروى مجرد خيال و عقلانى مىتواند ادراك نمايد به نحو وجود اتم و با تجزيه و تحليل، چه اينكه نيروى وجود خيال قويتر و نيرومندتر است از نظر تجرد آن و سعه ميدان احاطه وجودى آن قابل قياس به نيروى احساس نخواهد بود.
زيرا ميدان حس وجود محدود و محصور است در ماده معينه و در جهت محدود و وضع مخصوص بخلاف نيروى واهمه از نظر اينكه ميتواند احاطه بيابد و ادراك نمايد هر آنچه را كه حس درك نموده و زياده از امور خارجى گر چه از حدود جهات و اوضاع خارج باشد و هر چه را كه نيروى خيال ادراك نمايد، خارج از اين جهان محدود است و هر چه را اختراع نمايد هرگز در خارج