درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٥٩ - قوله و من زعم انه يعرف الله بحجاب او بصورة او بمثال فهو مشرك لان بحجابه و مثاله و صورته غيره و انما هو واحد موحد
وجودى است كه فقط براى خود حاضر است مانند حضور زيد براى خود كه بر خود احاطه وجودى دارد و قابل زوال و انفكاك نخواهد بود و ديگر حضور مخلوق براى خالق كه امر ذاتى و مقتضاى قيومت خالق نسبت به مخلوق است.
بديهى است كه بشر پيوسته در حضور حريم كبريائى خواهند بود ولى مقام ربوبى هرگز مورد احاطه حضورى مخلوق قرار نخواهد گرفت پس هر معروفى لا محاله نسبت بصانع و خالق آن خواهد بود و ساحت ربوبى مصنوع غير نبوده پس مورد احاطه حضورى مخلوق خود قرار نخواهد گرفت هم چنان كه ظل و سايه نسبت بخورشيد احاطه شهودى و حضورى نخواهد داشت بلكه خورشيد بر ظل احاطه حضورى خواهد داشت.
از اين بيان استفاده شد كه حريم قدس ربوبى و وجود حقيقى مورد احاطه حضورى مخلوق قرار نخواهد گرفت ولى صفات و اسماء مفاهيم كلى آنها مورد احاطه و ادراك بشر قرار خواهد گرفت و اين شاهد مغايرت و مباينت وجود حقيقى بسيط با اسماء و صفات مىباشد مانند حيات و قدرت و علم ميباشد و شاهد آنست كه مفاهيم كلى اسماء و صفات مورد احاطه بشر قرار ميگيرد و نشانه مغايرت و مباينت وجود حقيقى با مفاهيم اسماء و صفات ميباشد با توجه باينكه منافات ندارد كه حقيقت اسماء و صفات از شئون حريم كبريائى خواهند بود يعنى وجود حقيقى بسيط منهاى حيات دايم و علم و قدرت لا يزالى مفهوم نخواهد داشت.
قوله: و من زعم انه يعرف اللَّه بحجاب او بصورة او بمثال فهو مشرك لان بحجابه و مثاله و صورته غيره و انما هو واحد موحد
: وسيله معرفت ذات فقط از طريق شهود ذات و صريح هويت احدى است كه آن محال و مجرد فرض است زيرا ساحت ربوبى هويت احدى است و جسمانيت و صورت ندارد كه حاصل شود براى موجودى هم چنين فصل و يا جنس و يا جزء و يا ماهيت ندارد و نيز سبب و دليل و هم چنين حد ندارد از اين جهت معرف