درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٦١ - پرتوى از عالم مثال
و نيز از اشكال تناسخ جواب گفته شده نفس ناطقه نسبت برابطه و تعلق ببدن دو سنخ رابطه موجود است يكى تعلق روح و تدبير است بروح حيوانى كه در شرائين جريان دارد و ديگرى ارتباط با اعضاء دارد چنانچه رابطه و تدبير روح با نيروى حيوانى گسيخته شود رابطه و تعلق ثانوى روح با اعضاء كه وجود داشته تأثير خواهد نمود.
از اين جواب پاسخ گفته شده كه صحيح نيست زيرا تعلق روح ببدن مبنى بر قصد و اختيار نيست تا اينكه چنان چه مزاج بدن فاسد شود بار ديگر باعضاء تعلق بيابد با اينكه اعتدال اعضاء زايل شده است گذشته از اينكه رابطه روح با بدن از طريق جريان خون و امر لطيف و روح بخارى حيوانى خواهد بود پس از زوال و پراكندگى اجزاء و اعضاء وحدتى براى آنها فرض ندارد تا اينكه روح بار ديگر بر آنها احاطه بيابد و با آنها متحد گردد و تدبير نمايد.
حقيقت نفس انسانى عبارت از وجود تعلقى روح است ببدن عنصرى يعنى نفسيه نفس انسانى عبارت از نحوه وجود تعلقى آنست نه آنست كه تعلق بروح اضافه شود مانند صاحب ملك كه اضافه زائدى بر ذات مالك است زيرا نفس و روان عبارت از نفسيت و تعلق تدبيرى آن نسبت ببدن است و وجود نفس در بدن و تعلق تدبيرى نداشته باشد خلف فرض است جز هنگامى كه نفس دوره زندگى تعلقى خود را بپايان رساند و استقلال بيابد و پس از قطع رابطه تدبيرى از بدن عنصرى بنام روح ناميده مىشود و جنبه تعلق تدبيرى آن زايل خواهد شد ولى تعلق ذاتى ناگسستنى آن قابل انقطاع نخواهد بود بلكه فقط تعلق تدبيرى طبيعى آن از بدن عنصرى قطع خواهد شد نه تدبير ذاتى در نتيجه اتحادى كه نفس و بدن عنصرى خود داشته و جزء ذات تعلقى نفس بوده است آن رابطه هرگز قابل قطع نخواهد بود.
و نفس انسانى از هنگام تعلق آن ببدن عنصرى از مبدء صورت آن تا پايان