درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣١٣ - قوله و ليس لاحد في خلق الروح الحساس الدراك امر و لا سبب هو المتفرد بخلق الارواح و الاجسام
زيرا حركت و سير اجزاء بدن بر اساس تحول و تبدل و زوال است ولى حركت و سير نفس بر اساس قدرت و احاطه و حيات ابدى و ثبات است و باقى با بقاء اللَّه تعالى خواهد بود از اين جهت نفس بر اساس تعالى و ارتقاء است و انحطاط و تنزل در آن فرض راه نخواهد داشت بلكه بر اساس حركت و تعالى و ترقى چه در اين نشئه و هم چنين در ساير عوالم بر اساس ترقى و ارتقاء خواهد بود و مفاد روايت آنست كه حقيقت انسانى همانا روح است كه قائم بذات و جوهر و قيوم بدن عنصرى است و بدن كه ماده و متحيز است ولى بمنزله عرض و قائم بروح و استناد به نيروى روان دارد و از خود فاقد همه گونه نيرو و قدرت خواهد بود هم چنان كه به مجرد عروض موت و قطع رابطه تدبير و تعلق روح و روان از بدن عنصرى بصورت جسم بىحركت خواهد در آيد.
و از اين مقدمه استفاده مىشود كه مرگ انسان و قطع تعلق روح از بدن وابسته بذات و ذاتيات روح خواهد بود و هرگز موت و مرگ و قطع رابطه روح از بدن وابسته بقوت و قدرت اجزاء بدن و نيروى اعضاء بدن نخواهد بود زيرا بدن عنصرى فقط جزء خادم و وسيله اجراء خواستههاى روح خواهد بود و مقدرات نفس و روح و صدور افعال اختيارى كه تأثير بسزائى در چگونگى روح و شئون وجودى و حيات انسانى دارد همه و همه از شئون افعال و آثار اختيارى روح و نفس است و ربطى باجزاء بدن عنصرى ندارد.
از اين نظر مرگ و قطع رابطه و تعلق روح از بدن وابسته بذات و ذاتيات و حالات و شئون اكتسابى روح خواهد بود قدرت و ضعف اجزاء بدن هيچ تأثيرى نخواهد داشت و منافات ندارد كه چنانچه در نظام صحت و سلامتى و انتظام اجزاء بدن خلل اساسى رخ دهد از هم پاشيده شده مانند حيوان رهوارى و يا شترى ذلول كه سقوط كند و بشكند و اجزاء و استخوانهاى آن خرد شود و از ادامه راهپيمائى باز ماند بدن عنصرى نيز بدين وسيله سبب مىشود كه روح رابطه تدبير خود را