درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٧ - پرتوى از عالم مثال
و قيامت آغاز بمنزله ماده قابلى است براى صورتهاى درونى ذاتى و لوازم ذاتى خود بطور حضورى.
و نفس و روح انسانى هنگام كه از بدن عنصرى كنارهگيرى نمايد و آن را به كنارى افكند از نظر اينكه رفع نياز روح شده و ديگر حاجت باستفاده از اعضاء و جوارح ندارد آنگاه بمقام كامل نائل آمده و آن صورت ادراكىّ و احاطه خيالى و شهودى بطور تمثّل است باينكه امور محسوس و جسمانى را با حس باطنى درونى خود كه لازم ذاتى روح و روان بسيط و جامع انواع محسوسات است مشاهده نمايد و بطور تمثّل بر آنها آگاه گردد زيرا پس از قطع روح كه رابطه خود را از اعضاء و جوارح و حواس ظاهرى نمود نيروى احساس باطنى او تقويّت شده ميتواند هر چه را كه اعضاء و جوارح احساس انجام و استفاده مىنموده با نيروى احساس و شهود باطنى و درونى بوحدتها انجام مىدهد و بطور حضورى بآنها احاطه دارد.
از جمله بدن شخص و عنصرى كه در دوره زندگى و حيات تعلقى بآن بدن ارتباط و تدبير و احاطه داشته همين هيئت بدن را براى خود تصوّر نمايد و بطور تمثل روح بدان صورت خيال ادامه دهد و خود را بدان هيئت بدن پندارد.
و ذات خود يعنى روح در اثر اتّصال او ببدن عنصرى داشته در قبر نيز بطور تمثل خود را پندارد كه در قبر خفته و مقبور است ولى بدن عنصرى متحيّز خارجى را نميتواند مشاهده نمايد زيرا روح فاقد قواى احساسىّ ظاهرى عنصرى است بلكه بطور تمثّل ميتواند در خود هيئت بدن مقبور را واجد باشد و همواره خود را بطور حضورى بدان هيئت بدن متمثّل بيابد و نيروى خيال خود روح را بدان هيئت پندارد و چنانچه مراد از بدن مثالى كه گفته شده اين باشد كه روح در اثر كمال ارتباط و تدبير هميشگى كه نسبت ببدن و اعضاء داشته و از لوازم وجود تعلّقى روح و نفس بشمار مىآيد همان حالت ارتباط و تدبير و تعلّق را بر حسب خيال و تمثّل