درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤١ - (شرح)
خلاصه عضويت دارند نه اصالت بر اين اساس است كه در عالم خواب روح مىشنود و مىبيند و سخن ميگويد هم چنان كه گفته شده النفس هاهنا العامل المتخيل الحاس المحرك با اينكه اعضاء ظاهرى را هرگز بكار نبرده است زيرا اعضاء ظاهرى او بخواب رفتهاند بلكه همان روح است كه از نظر تجرد همه گونه احساسات را خود بعهده دارد بدون اينكه حاجت بعضوى داشته باشد.
بهمين قياس حال موت كه روح استقلال مىيابد يعنى قوه و نيروى احاطه او بر امورى كه در زندگى بآنها التزام قلبى و عملى و فكرى و جوارحى داشته.
بالاخره همه طريق حركت جوهرى و كسب ذات و ذاتيات روح و نفس بوده همه را حاضر خواهد داشت يعنى صورت روح و فعليت و كمال روح همان عقيده و عمل و خلق خود او است و همه آنها را در خود واجد خواهد بود و تعبير بوجدان فرموده كه خودياب است و اسرار و نهفتههاى درونيهاى خود را در خود مشاهده مىنمايد بدون اينكه در آنها تزلزل و يا تبدل پديد بيايد از نظر اينكه كمون و درونى او بحد رشد و ظهور رسيده خفاء و اهمال و پنهانى در آنها نخواهد بود و نيروى تخيل روح را در عالم برزخ نبايد قياس بحال خيال در زندگى عالم طبع نمود.
زيرا خيال هنگام زندگى در دنيا بر اساس رويدادها و تحولات هر لحظه قابل تحول و تبدل بوده و ثبات نخواهد داشت و هر چه را ديده و يا شنيده پس از لحظه حادثهاى رخ ميدهد خيال همه از صحفه روان محو مىشود بالاخره خيالى است كه محفوف بتحوّل و به مجرّد توجه بموجود خارجى ديگرى صفحه روان عوض خواهد شد.
خلاصه خيال در حال زندگى هيچ گونه ثبات و استقامت نخواهد داشت و بر پايه مشاهدات خارجى است و از آنها كسب مىشود و هر لحظه قابل تبدّل است ولى پس از قطع علاقه روح از خارج و جهان دنيا تمام نيروى نفسانى و ادراكى و شعورى و شنوائى و بينائى و ساير احساسات و خيالات و تعقلات درونى خود بر او