ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٧٩
٦- آنكه كسى مستحق بدگوئى شود به واسطه تظاهر به فسق و ارتكاب آن در پيش مردم تا آنجا كه باك ندارد از آنكه او را بدان فسق ياد كنند و بايد اكتفاء به ذكر همان بدى شود كه در او است، رسول خدا (ص) فرمود:
هر كه روبند شرم را از چهره خود افكند غيبت ندارد و ظاهر خبر اين است كه غيبت او روا است گرچه از ذكر آن رو گردان باشد و ممكن است گفت غيبت مطلق فاسقان روا است زيرا رسول خدا (ص) فرموده: فاسق غيبت ندارد و آن را رد كردهاند به منع صحت اين حديث يا حمل آن به فاسق مخصوص يا حمل آن بر نهى يعنى غيبت فاسق را نكنيد.
٧- در صورتى كه كسى ملقب به عيبى شده كه براى شناسانيدنش ناگزير بايد ذكر آن را كرد چون اعرج و اعمش چنانچه علماء در وصف افرادى ذكر كردهاند ولى حق اين است كه آنچه را علماء مورد اعتماد ذكر كردهاند صحيح است ولى ذكر آن در موجودين نياز دارد به علم به رضايتِ آنان.
٨- اگر شماره كافى براى اثبات حد يا تعزير بر هرزه كارى شخصى مطلع شدند (مانند زنا يا لواط) جايز است نزد حاكم شرع و قاضى در حضور مرتكب و يا غياب به عنوان اداى شهادت اظهار كنند.
٩- گفتهاند هر گاه دو نفر بر عيب و گناه شخصى مطلعند و براى هم بگويند عيب ندارد چون كشف جديدى نشده است.
١٠- در صورتى كه بدى كسى را شنود و نداند مستحق است كه بدى او را بگويند يا نه، برخى گفتهاند حمل بر صحت كند و او را نهى نكند. از مجلسى (ره)- غرض اين است كه مورد آيه خصوص بهتان و افتراء نيست بلكه شامل فسقى هم كه به چشم خود ديده و به گوش خود از او شنيده مىشود مگر به عنوان شهادت نزد حاكم باشد و اين آيه شامل بهتان و ذكر در حضور هم مرتكب مىشود و شامل كسى كه دوست دارد گناه