ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٩ - باب در كمى عدد مؤمنان
امام دم بست و سپس فرمود:
بر تو آسان است كه باما خود را تا (يَنبُع) برسانى؟ گفتم:
آرى، فرمود: يك رأس الاغ سوارى و يك استر زين كردند، من پيشى گرفتم و سوار الاغ شدم، فرمود: اى سدير، ميل دارى كه الاغ را به من واگذارى؟ گفتم: استر زيباتر و آبرومندتر است، فرمود: الاغ براى من هموارتر و آسانتر است، آن حضرت سوار الاغ شد و من سوار بر استر و به راه افتاديم و رفتيم تا وقت نماز رسيد و فرمود: اى سدير، پياده شويم (ما را پياده كن خ ل) تا نماز بخوانيم، باز فرمود:
اين جا زمين شورهزار و نمكى است و نماز در آن روا نيست و رفتيم تا رسيديم به يك زمين سرخه و آن حضرت به غلامى نگاه كرد كه چند بزغاله را مىچرانيد و به من فرمود:
اى سدير، اگر من به شماره اين بزغالهها شيعه با اخلاص داشتم، براى من گوشهنشينى روا نبود، و پياده شديم و نماز خوانديم و چون از نماز فارغ شديم، من رو به سوى آن بزغالهها كردم و آنها را شمردم، بر خلاف انتظار ١٧ تا بودند.
٥- از سماعة بن مهران، گويد: امام كاظم (ع) به من فرمود:
اى سماعه، در بسترِ خود آسودند و مرا به ترس انداختند، هلا به خدا سوگند، جهانى بود كه در آن جز يك تن خدا پرست نبود و اگر مىبود، خدا عز و جل او را هم نام مىبرد آنجا كه مىفرمايد (١٢٠ سوره نحل): «به راستى ابراهيم يك امّت بود خداشناس