ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦١ - باب در كمى عدد مؤمنان
و يگانه پرست بود و از مشركين نبود» تا خدا تنها عمر گذرانيد و سپس راستى كه خدا او را به اسماعيل و اسحاق مأنوس ساخت و سه تن يگانه پرست شدند، هلا به خدا كه مؤمن كم است و أهل كفر بسيارند، آيا مىدانى براى چه؟ گفتم: نمىدانم قربانت، فرمود: اين مسلمان نماها و شيعه مآبان وسيله انس و آرامش دل مؤمنان حقيقى هستند، آنچه در سينه دارند به آنها بگويند و به اين وسيله راحت مىشوند و آرام مىگردند.
٦- از حمران بن أعين، گويد: به امام باقر (ع) گفتم:
قربانت، ما چه بسيار كم هستيم، اگر همه بر سر يك گوسفند فراهم شويم، آن را تمام نمىكنيم؟ فرمود:
من براى تو شگفت آورتر از اين را بازنگويم؟ همه مهاجر و انصار (از حقيقت ايمان) بدر رفتند جز- با دستِ خود اشاره كرد- سه تا، حمران گويد: من گفتم: قربانت، حال عمّار چون است؟
فرمود:
خدا رحمت كند عمّار را، أبا اليقظان بيعت كرد و شهيد كشته شد، من با خود گفتم: چيزى از شهادت بهتر نيست، فرمود: تو پندارى كه او هم چون آن سه تن بود؟ أيهات، أيهات.
٧- از على بن جعفر، گويد: امام كاظم (ع) فرمود:
نه هر كس معتقد به ولايتِ ما است مؤمن است ولى مايه