سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ٥٩
مُنْزَلِينَ[١] روى در معركه جدال آورد، فى الحال ظلمات وجود آن ظلمه از پرتو آفتاب رايت آن خورشيد فر متلاشى گشت، و آن لشكر بىمرّ همچو انجم وقت سحر، از تباشير صبح اقبال خانى، روى در انهزام آوردند، و بابر در عين نحوست و تدابر، روى ادبار به جانب هزيمت كرد، و عساكر بىاندازه در صحن آن معركه، همچو دفتر بىشيرازه پريشان گشتند، و از هبوب عواصف رياح نكبات، اوراق وجود آن مديران در آن صحرا منتشر گشت، و هيچ حرف وجودى نبود كه خامه تير او را به زخمى نقطه ننهاد كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً[٢].
|
چو اقبال و بخت از كسى سركشد |
فلك خط به ديوان او دركشد |
|
|
اگر جمله عالم شود لشكرش |
قضا را نيارند برد از سرش |
|
|
سمندش شود لنگ در زير پا |
بود نيزه كمتر ز چوب عصا |
|
|
به تيزى اگر تيغ اخگر بود |
ز ساطور قصّاب كمتر بود |
|
|
ز نيكى روز است اقبال و بس |
بد روز آخر مبيناد كس |
|
چون بابر ميرزا از آن مصاف به هزيمت بيرون رفت، شبهنگام به بخارا آمد و آن شب در ارك بخارا بود، و وقت سحر بر شتر جمازّهاى سوار شده به استعجال تمام خود را به سمرقند رسانيد و در آنجا يك روز بيش توقف نيارست كردن. كوج و عيال برداشته روى به جانب حصار كرد؛ الحمد للّه الّذى صدق وعده و نصر عبده و اعزّ جنده و هزم الاحزاب وحده.
و بعد از وقوع اين فتح در سمرقند غزلى صورت نظم يافته بود كه مجمل حكايت آن جنگ و تاريخ واقعه را متضمن است، در اين مقام مناسب نمود كه آن را ايراد نمايم:
غزل مشتمل بر مجمل حكايت جنگ عبيد خانى با بابر ميرزا
|
ساقى بيار جامى از خون ديدهها پر |
تا با تو بازگويم جنگ عبيد و بابر[٣] |
|
[١] -سوره آل عمران: آيه ١٢٤.
[٢] -سوره الاسراء: آيه ٥٨.
[٣] -م. احوال جنگ بابر.