سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ٢٢
و روزه مىگيرند و نكاح مىكنند و تصرف در وضع يكديگر بدون عقد نكاح اصلا نمىكنند[١]» ولى چه چاره كه عبيد اللّه خان مىخواهد با آنها بجنگد و از علما خواسته است كه اين جنگ را جهاد تلقى كنند. دستاويز تكفير آنان را هم خود خان معلوم كرده است. خان گفته است كه آنها بت مىپرستند و گفته خان حجت است، پس كار علما آسان شده و مىتوانند بىمحابا فتوا دهند: «كسى را كه ما مشاهده كنيم كه سجده صنم مىكند با وجود آنكه مىبينيم كه اوقات نماز هم به نماز حاضر مىگردد ما حكم به كفر و ارتداد او مىكنيم و در مقام تفتيش و تحقيق درنمىآييم كه اين ساجد صنم سجده به عبادت مىكند يا به جهل ... و فتوى چنان است كه بعد از ثبوت اسلام چون فعل يا قول كسى دلالت بر كفر او كرد او محكوم مىگردد به ارتداد[٢]»
حالا كه علماى دربارى اصل مطلب را بههر جهت حل كرده و چشم بسته فتوى به كفر و ارتداد قزاقها دادهاند رقابت در بين آنها شروع مىشود. آنها در تندى و افراطكارى و سختگيرى نسبت به مرتدان با هم به مسابقه برمىخيزند و در اين ميان فضل اللّه روزبهان، آن نيست كه از كسى عقب بماند. با شيخ الاسلام درمىافتد و از سر مكابره به اظهار فضل و خودنمائى برمىخيزد. از او مىپرسد كه جهاد با قزاق واجب عينى است يا واجب كفائى؟ شيخ الاسلام بيچاره پاسخ مىدهد: «ظاهر، فرض كفايت باشد». فضل اللّه موقع را غنيمت مىشمرد و فرياد برمىدارد: «غلط فرموديد فرض عين است زيرا كه اتفاق مذهبين است كه هرگاه كه كفار به ناحيهاى از نواحى اسلام فرود آمدند بر همهكس واجب مىشود غزا با ايشان، و اين را در شرع نفير عام گويند[٣]» گوئى بكلى فراموش كرده است كه قزاقان به اقرار خود او «مسلمانند و قرآن مىخوانند، نماز مىگزارند و اطفال را به مكتب مىدهند و روزه مىگيرند و نكاح مىكنند و تصرف در وضع يكديگر بدون عقد نكاح اصلا نمىكنند.»
و چنين است كه فضل اللّه خود نيز در التزام ركابخانى كه «امام الزمان و خليفة الرحمن» لقب نهاده است بهنام «جهاد» همراه اردو حركت مىكند. وى در اين سفر با انواع آفتها و مصيبتها دست به گريبان مىشود. در زمستان سرد تركستان
[١] -مهماننامه بخارا ص ١٧٨.
[٢] -مهماننامه ١٧٢.
[٣] -مهماننامه ١٧٢.