سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ٣٦٧
داروئى است كه موى سر را جمع كند و بعضى روايت كنند كه به عسل يعنى شهد گرد آورده بود تا از گرد مصون ماند.
و چون به منزل روحا رسيد حمار وحشى ديد زخم خورده فرمود نگذاريد كه بزودى زخم كننده او پيدا آيد در زمان پيدا آمد و گفت: يا رسول الله شما دانيد هر چه خواهيد چنان كنيد با اين صيد من، پس آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم ابو بكر را رضى اللّه عنه فرمود تا بر اصحاب قسمت كرد. باز چون به موضع اثابه رسيد كه موضعى است ميانه رويشه و عرج، يك آهو را ديد در ميان درختى خفته، شخصى را تعيين فرمود تا نزديك او بايستد تا كسى از محرمان و حجاج متعرض او نشوند. چون بعرج رسيد غلامى از آن ابو بكر صديق رضى اللّه عنه در عقب مانده بود و شترى كه راحله آن حضرت و ابو بكر بود در دست او بود زمانى انتظار بردند چون غلام برسيد شتر با خود نداشت. ابو بكر گفت: شتر كجاست؟ غلام گفت: گم كردم. ابو بكر برخاست و او را بر سبيل تأديب مىزد و مىگفت: يك شتر به عهده تو كرديم آن را نيز گم كردى. آن حضرت تبسم فرمود و مىگفت كه محرم را ببينيد كه چه مىكند! انظروا الى هذا المحرم ما يصنع! و برين چيزى زيادت نفرمود.
چون بابوا رسيد صعب بن جثّامه حمار وحشيى را زنده بهديه آورد قبول نكرد و چون در روى او كراهيت ديد فرمود: هديه ترا رد نمىكنم امّا محرمانيم. و چون بوادى عسفان رسيد گفت: يا ابا بكر دانى كه اين چه وادى است؟ گفت ابو بكر: اين وادى عسفان است. آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم فرمود: هود و صالح در اين وادى مىگذشتند بر دو شتر سرخ، مهار ايشان از ليف خرما، و ازارهاى ايشان عباهاى پشمين، و رداهاى ايشان كليمها، و تلبيه مىگفتند مرحج را.
و چون به سرف رسيد عايشه را رضى اللّه عنه حيض آمد ازين سبب بغايت گريان و محزون شد. آن حضرت فرمود: چرا مىگريى مگر حيض ديدى؟ گفت:
آرى. فرمود كه اندوهگين مباش كه خداى تعالى اين را بر دختران آدم نوشته و