سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ٢٠٨
نزد سلطان ظاهر گردد كه شكايت او بحق است، امير را احضار كند اگر ميسر باشد احضار او، و اگر احضار او ميسر نباشد، به واسطه آنكه خوف فتنه در آن مصر باشد در دور شدن امير از آنجا، او را از آن امر به پيغام و كتابت منع كند، اگر ممتنع نگردد او را عزل كند و به ديگرى تبديل نمايد.
و امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه چون از عمّال او شكايت كردندى، فى الحال به احضار ايشان امر فرمودى، و اگرچه مسافت ميان ايشان دور بودى. امام- عبد الرحمن بن جوزى رحمه اللّه در كتاب «منتظم فى تاريخ العالم» ذكر كرده كه اهل كوفه از قبيله بنى اسد جماعتى به شكايت سعد بن ابى وقّاص رضى اللّه عنه به مدينه رفتند و نزد عمر رضى اللّه عنه از او شكايت كردند و گفتند او لشكر نمىفرستد به جنگ دشمن، و قسمت غنايم به سويت نمىكند، و عطا نمىدهد. و سعد بن ابى- وقاص از كبار صحابه بود و در شرف و بزرگى و سبق اسلام ممتاز، و پيش از عمر مسلمان شده بود، و جنگ با كسرى يزدجرد كرده بود و عراق و مداين را فتح كرده، و بناى كوفه نموده، و در اين وقت كه اين جماعت به شكايت نزد عمر آمدند لشكرهاى يزدجرد به عزم جنگ مسلمانان در نهاوند جمع شده بودند، و مهابت سعد بن ابى وقاص در خواطر ايشان استقرار تمام داشت. و سعد در تهيّه لشكر بود در كوفه، چون مردمان كوفه پيش عمر از او شكايت كردند، عمر بدو كتابت نوشت و در آنجا فرمود: قلّ شاكروك و كثر شاكوك يعنى كم شدند شكرگويندگان تو و بسيار شدند شكايت كنندگان تو، و مرا مانع نمىگردد از باز- گردانيدن تو از كوفه آنكه لشكرهاى عجم از تو مىترسند و وقت جنگ با ايشان نزديك شده، بدانكه من امارت لشكر كوفه را به نعمان بن مقرّن انصارى دادم، تو بايد كه فى الحال متوجه مدينه گردى، و جواب آنان گوئى كه از تو شكايت كردهاند كه از امارت كوفه معزولى. و او را بازطلبيد به مدينه و با شاكيان از اهل كوفه او را مقابل ساخت. و ايشان گفتند تمامى اهل كوفه از او شكايت دارند.
پس عمر رضى اللّه عنه محمد بن مسلمه انصارى را همراه او به كوفه فرستاد كه در مساجد كوفه اوقات نماز سعد را بگرداند، و در هر مسجد محلهاى او را به اهل