سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ٤
انتقال از تقليد مجتهدى به مجتهد ديگر. (١١٨) تقليد دو مجتهد. (١١٩)
باب دوم: در بيان نصب قضات در امصار و شروط و آداب قضات. ١٢١ معنى اصطلاحى قضا. (١٢٢) چرا قضا را فريضه محكمه گفتهاند. (١٢٣) شرايط قاضى. (١٢٥) اعزام پيغامبر (ص) على (ع) را به سمت قاضى در يمن. (١٢٦) داوطلب شدن براى قضاوت. (١٢٧) احتياط در قبول وظيفه قضا. (١٢٨) در چه شرايطى قبول قضا واجب است. (١٢٩) ضوابط گزينش قاضى. (١٣٠) اهليت شخص، داوطلب شدن او را توجيه نمىكند. (١٣١) قاضى فاسق. (١٣٢) محدوديتهاى زمانى و مكانى در صلاحيت دادرس. (١٣٣) تعدد قضات. (١٣٥) آيا قبول قاضى شرط است؟ (١٣٦) پول در عزل و نصب قاضى. (١٣٨) ولايت از سلطان جاير. (١٣٩) توجيه مؤلف عمل كسانى را كه در دستگاه معاويه به قضا پرداختند. (١٤٠) شافعى و قاضى اهل بغى.
(١٤١) قاضى ضرورت. (١٤٢). روش زندگى و برنامه كار قاضى. (١٤٣) آشنائى قاضى با محيط كار خود. سازمان دادگاه. مترجم دادگاه. (١٤٤) حفظ بيطرفى. (١٤٥) دامنه صلاحيت قاضى. (١٤٦) آئين دادرسى. (١٤٧) مساوات در ميان خصمان. سعى در سازش. (١٤٨) توجيه حكم. صورتمجلس دادرسى. (١٤٩) مشورت با وكيل و تنظيم دادخواست. (١٥٠) بازداشت خوانده (١٥١) اعتبار گواه در دعوى افلاس. (١٥٢) طرز عمل با زندانيان. (١٥٣) حكم در صورت اقرار خوانده. (١٥٤) حكم در صورت انكار خوانده. (١٥٥) نظر حنفيان در دعواى غيابى. (١٥٦) تشخيص حكم از ساير اظهارات قاضى. (١٥٨) آيا قاضى مىتواند كسى را به جانشينى خود منصوب كند؟
(١٥٩) صلاحيت قاضى عسكر. (١٦١) عزل دادرس. (١٦٢) موارد انعزال قاضى. (١٦٣) قاضى رشوهگير منعزل است. (١٦٤) معنى لغوى و اصطلاحى رشوه. رشوهدادن براى دفع ظلم. (١٦٥) رشوه قابل استرداد است. (١٦٦) فرق بين رشوه و هديه. اقسام هديه. (١٦٧) قبول هديه از حكام جور. استدلال به عمل پيغمبر و جواب مؤلف. (١٦٩) اجرت معلم و واعظ. (١٧٠) هزينه دادرسى. (١٧١) هزينه مأموران دادگاه. اجرت قاضى. (١٧٢) سخن غزالى در تميز رشوه از هديه. (١٧٣)
باب سوم: در بيان نصب كردن سلطان محتسب را و معنى احتساب. ١٧٥ معنى اصطلاحى احتساب. غزالى و درجات احتساب. تجسس حرام است.
(١٧٦) روشنگرى و توجهدادن. وعظ و نصيحت. درشتى. اقدام. تهديد.
اعمال زور. استمداد. (١٧٧) شرايط محتسب. محتسب فاسق. (١٧٨) احتساب واجب كفائى است. (١٧٩) اختيارات محتسب. (١٨٢) احتساب در برابر سلطان. (١٨٣) اعتراضات صحابه در برابر خلفا. (١٨٤) هارون الرشيد و پيرمرد. (١٨٥) دخالت مردم در كار احتساب. (١٨٦) احتساب در چه شرايطى مصداق پيدا مىكند؟ (١٨٨) احتساب همان امر به معروف و نهى از منكر است. (١٨٩) امر به معروفى كه متعلق حق خداست. (١٩٠) امر به معروفى كه متعلق حق مردم است. (١٩١) منكرات مربوط به حق الله. (١٩٢)