سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ٥٨
حيطه احاطه و تسخير ايشان درآمده. لشكر اوزبك سه فرقه شدند، نخست امير شجاع نامدار، ناسخ داستان شجاعت رستم و اسفنديار، امير شجاع الدين اوروس ميرزا با هزار سوار جنگى بر قلب لشكر ميرزا بابر حمله كرد، و اسب بر ايشان افگنده با ايشان آميخته گشت، و از عقب درآمد و كارزارى كرد كه تا ديده مريخ طارم اورنگ بر خونريز مردان كار ناظر گشته، بمثل آن رزم رزمى آتش آهنگ مشاهده ننموده، و تا مهر عالمافروز گردون برين منظر نيلگون بر جوانمردان معارك قتال جهت تماشا برمىآيد، ديده بر چنان كارزارى نگشوده.
و آن شير مرد معركه جدال و هژبر مصاف قتال، داد مردى و مردانگى داده، صفوف ايشان را بر يكديگر زد، و در اثناى دار و گير از اسب جدا شده، از دستساقى اجل شربت شهادت نوشيد، و از حلل رضوان الهى خلعت سعادت پوشيد.
|
بارك اللّه فيك مير اوروس |
زده در كشور شجاعت كوس |
|
|
داد مردى تو در جهان دادى |
به جلادت تو ملك بگشادى |
|
|
اندر اين شورهزار چرخفلك |
كس ندانست چون تو حق نمك |
|
|
داده در حال شدت و زحمت |
جان خود در ره ولىنعمت |
|
چون فرقه اول صفوف ايشان را بر يكديگر زدند، هزار سوار ديگر همچو شعله شهاب كه در اوج سماك جهت احتراق شياطين، آتشين حمله و تيزآهنگ است، بيك دفعه اسب افكندند، و بانگ بر يكديگر زده بر قول بابر تاختند، و به طريق جنگ اوزبك از عقب ايشان درآمده، آن سرگردانان وادى حيرت را در چرخ درآوردند، و كارزارى مردانه كرده بسيارى از ايشان را در خاك هلاك انداختند. فاما ميرزا بابر همچنان در قلب لشكر ايستاده از آن هر دو صدمت متزلزل نشد، تا آنكه از آسمان رفعت و اقبال ماهچه علم نصرت شعار حضرت عبيد اللّه خان طالع گشت. و اشعه لمعات رايات آن خورشيد اوج جلال در ظلمات معركه لامع شد. موكب مسعود كواكب جنود آن محمدى سيرت عاقبت محمود محفوف به جيوش أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ