سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ٤٨٤
ك
كراع
چهارپا. اسب و استر.
" قياس منع بيع طعام و ثياب باهل حرب به منع سلاح و كراع، قياس مع الفارق است". (ص. ٤٥٣)
كرويا
قرنباد. زنيان. زيره سبز.
" تخمى است كه آن را زيره رومى گويند و بر روى نان پاشند". (برهان)
كستى
" اهل ذمه را مؤاخذه كنند به اظهار كستيجات و آن ريسمانى چند غليظ است به مقدار انگشتى كه آنرا بر بالاى جامه مىبندند" (ص. ٤٤٦)
" كستى و كشتى هر دو زنار باشد به زبان پهلوى" خسروى گفت:
|
بر كمرگاه تو از كستى جور است بتا |
چه كشى بيهده كستى و چه بندى كمرا" |
|
(صحاح الفرس)
كفا
" آن حضرت فرمود تا او را به آب و برگ كفا بشويند" (ص. ٣٧١)
" در فهرست مخزن الادويه اين كلمه در فصل الكاف مع الفاء بدينسان: كفا و كفرى وعاى طلع نخل است، آمده ولى در متن اين كتاب و همچنين در كتاب اختيارات بديعى و تحفه حكيم مؤمن و الفاظ الادويه كفا نيامده است". (لغتنامه) كفرى كه در عبارت فوق مرادف كفا آمده به معنى پوست شكوفه خرما است و يا" ميوه خوشه مانند خرما كه از يك طرف به وسيله برگ غلاف مانندى پوشيده شده" (فرهنگ معين)
كفاره
پوشنده گناهان. صدقه و روزه؛ و مانند آنكه به نشان پشيمانى از گناه و در تاوان سرپيچى از فرمان شرع بر بنده واجب مىشود، مانند كفاره شكستن سوگند و كفاره خوردن روزه و آن كلمه قرآنى است:" فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ" آيه ٤٩ از سوره پنجم
كفو
همتا. نظير و همانند. دو نفر كه از حيث وضع اجتماعى همسان و همسنگ باشند.
" بر سلطان است كه او را انكاح كند به كفو"- (ص. ٣٨٣) جمع: اكفا." پس تزويج كند سلطان به ولايت عامه زنان بالغات را به اذن ايشان به اكفاء ايشان".
(ص. ٣٨٣)
كلائت
حفاظت و نگهدارى.
كلأ كلأ و كلاء و كلاءة الله فلانا: حرسه و حفظه (المنجد)