سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ٣٠٢
كرد، و بطرف همدان رفت. و لشكر اسلام بر مداين و سواد عراق استيلا يافتند، و غنيمت بسيار گرفتند، و بعد از گرفتن غنيمت متفرق شدند، و غنيمتها را بخانههاى خود بردند، و باز سعد بن ابى وقاص را با اندك مردى كه از صحابه و مشهوران مردم عرب بودند بازگذاشتند. و سعد هاشم مرقال را كه برادرزاده او بود در عقب يزدجرد بهمدان فرستاد، و باز لشكرهاى عجم در نهاوند كه نزديك همدانست جمع شدند، و داعيه محاربت با عرب داشتند، و عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه سعد را از امارت عزل كرد، و نعمان بن المقرّن المزنى را بجنگ ايشان فرستاد. و آن جماعت لشكريان كه سال گذشته همراه سعد بمداين آمده بودند و غنايم فراوان گرفته و بخانههاى خود رفته و از معركه متفرق شده، درين وقت كه انديشه محاربه بود حاضر نشدند، و بزحمت بسيار لشكرها را جمع بايست كردن. و هم چنين عادت كردند كه هرگاه كه اميد غنيمت بودى حاضر آمدندى، و غنيمت گرفتندى و بخانههاى خود رفتندى. و چون جنگى بايستى كردن اصلا نيامدندى.
و نام ايشان معلوم نبود، و دفترى ايشان را جمع نمىكرد تا از آن دفتر اسامى ايشان را برآوردندى، و ايشان را حاضر ساختندى. پس عمر رضى اللّه عنه در كار ايشان درماند، و با اكابر صحابه مشورت كرد كه چگونه ايشان را جمع آورند؟
و اكابر صحابه و اصحاب حلّ و عقد اتفاق كردند، و مصلحت چنان ديدند كه دفتر عطا مقرر گردانند، و اسامى لشكر اسلام به ترتيب قبايل در او درج كنند، و مقادير عطاهاى ايشان را مقرر سازند، تا نام هركس كه در ديوان عطا ثابت باشد، بوقت حاجت او را امر كنند تا حاضر شود. و اين ديوان عطا از آن روز باز طريقه مسلوكه شد در دين، و لشكرى هم ارزاق خود را بدانستند و معاش خود را بر قدر ارزاق اندازه كردند، و كار لشكر مضبوط شد. اين است اصل ديوان عطا در شريعت.
روايت كردهاند كه چون عمر رضى اللّه عنه ديوان عطا مىنهاد، امير المؤمنين- على و اكابر صحابه گفتند يا امير المؤمنين در اول ديوان نام خود بنويس كه تو امير لشكرى و نام امير مقدم بايد نوشت. فرمود: نى، در اول ديوان نام كسى