سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ٢٣
ذات الصدر مىگيرد و به دنبال آن بيماريهاى گوناگون ديگر مانند حصبه و يرقان به سراغش مىآيد. براى نجات از چنگال اين بيماريها فصد مىكند و آن مزيد بر علت مىشود و در اين حال زار هنگام عبور از رودخانه سيحون يخ درهم مى- شكند و فقيه ما با يك دنيا سودا و آرزو در آب مىافتد و بيهوش مىشود و كسان او شروع به خواندن سوره يس مىكنند. ولى هنوز اجل فرا نرسيده بود. فضل اللّه در برابر چشمان شگفتزده اطرافيان عرق مىكند و بهوش مىآيد. پيداست كه در اين حالت ادامه سفر جنگى براى او ميسر نمىشود. او را در همان حوالى به آبادى «صبرام» انتقال مىدهند تا سلامت خود را بازيابد و در اينجاست كه فضل اللّه دور از موكب «امام الزمان» با خود خلوت مىكند و به پوچى و بىحاصلى تندرويها و تكوتازهاى خود مىانديشد و مىگويد:
«اين سفر پرخطر هرچند متضمن احراز مثوبات اخروى و موجب حصول مقاصد دنيوى مىتواند بود فّاما سزاوار آن بود كه كنج عزلت و گنج وحدت را مبدل به اين تشويش و غوغا نمىساختيم و در گوشه فراغ به درس و تصنيف مىپرداختيم.
هرات را در عين عافيت گذاشتن و روى همت به جانب تركستان برفراشتن ...
از شيمه خردمندى بسيار دور بود[١]»
و هم اين چند روز استراحت و دورى از غوغاى دربار و لشكريان، دولت هرچند بىاعتبار ولى نقد اين جهانى را فراياد او مىآورد تا پيرانه سر در هوس وصال گلچهرگان نازك اندام تركستانى غزلخوانى كند:
|
به تركستان مجو از من ره زهد و نكونامى |
كه صبرم مىشود تاراج مهرويان صبرامى |
|
|
هوس پختن وصال نازكاندامان تركستان |
دراين پايان پيرى مىنمايد غايت خامى |
|
اين بود سخنى چند درباره جنبه تاريخنگارى فضل اللّه و فوايد خاصى كه از گزارشهاى او در اين مقوله بدست مىآيد.
و در اينجا مىپردازيم به شخصيت او به عنوان فقيه و متكلم؛ گفتيم كه دل وى از آغاز جوانى به هواى تحقق يك حكومت اسلامى بالوپر مىزد و حال كه
[١] -مهماننامه ص ٢٦٥.