سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ٢١
شده كافرند كسى كه با ايشان غزا كند ثواب غزاة با كفار داشته باشد[١]» حال چگونه ثابت شده است كه قزاقان بت مىپرستند؟ چه دليلى قويتر و محكمتر از اين كه خان چنين فرمودهاند؟ فضل اللّه روزبهان كه در جمع علما نشسته بود مىدانست كه در اين فتوى برخلاف اعتقاد و قناعت وجدانى خود گام برمىدارد. آخر او بزعم خود از استيلاى رافضيان بدعتگرا گريخته و به ماوراء النهر پناه جسته بود. با خود مىانديشد كه «فتح طايفه قزل برك و دشمنى با ايشان و مقاتله با مردم صوب ايشان بسيار فاضلتر است از غزا با كفار افرنج كه هيچ تردد در كفر ايشان نيست چه جاى قزاق كه كلمه شهادتى درست در ميان ايشان هست ...»[٢] ليكن جرأت دمزدن ندارد. ناچار فتوى را امضا مىكند و به سراغ عبيد اللّه خان حاكم بخارا مىرود كه برادرزاده فتح اللّه خان بود و فضل اللّه بر او سمت تعليم و استادى داشت. به طريق اعتراض به شاگرد خود مىگويد: «اين كافران قزلبرك در اذهاب حرمت حضرت پيغامبر مبالغت تمام مىنمايند ... حالا تارك تعرض ايشان شده و جهت عزم خود را تعرض جمعى ساختهايد كه از ايشان نسبت با شما بسيار مخالفتى و تعرضى ظاهر نيست و مع ذلك قرابت نسبى يا وصلت سببى متصل دارند اين امر از امثال شما عقلاء ديندار خالى از غرابتى نيست ...» پاسخى كه عبيد اللّه خان مىدهد روشن و قاطع است: «ما بندگان سر در خط و فرمانيم و سواى سلوك طريق متابعت و خدمت، طريق ديگرى نمىدانيم و نمىتوانيم» و پيشنهاد مىكند كه فضل اللّه خود با خان سخن گويد. ولى كو جرأت آن كه فضل اللّه خشم خان را به جان بخرد و عقيده خود را اظهار دارد؟ «گفتم:
هيهات هيهات چگونه در معرض اين امر توان درآمد و حال آنكه مزاج مبارك حضرت خان برآن جماعت متغير شده ... كس را مجال تعرض در اين حال نيست ...»
خوب، چاره نيست جز آنكه در برابر واقعيات تسليم شود و براى تبرئه خود به انواع توجيهات و تأويلات دست يازد. آرى درست است كه به حكم بيان صريح پيغمبر: امرت ان اقاتل الناس حتى يشهدوا ان لا اله الا اللّه، مال و جان قزاقان بايد محترم و معصوم شمرده شود و درست است كه «خان و سلاطين ايشان (قزاقان) مسلمانند و قرآن مىخوانند. نماز مىگزارند و اطفال را به مكتب مىدهند
[١] -مهماننامه بخارا صفحه ٤٣.
[٢] -مهماننامه بخارا، همان چاپ، صفحه ٥٨.