سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ٢٠٩
محله نمايد، و گويد: امير المؤمنين مىفرمايد كه شكايت كه از او داريد بگوئيد. و سعد همراه محمد بن مسلمه باز به كوفه آمد. و در «صحيح بخارى» روايت كند كه چون سعد به كوفه آمد هر روز وقت نماز ظهر، محمد بن مسلمه او را به مسجد حيّى از احياء عرب مىبرد، و مردم او را شكر مىگفتند. يك روز او را به مسجد بنى اسد برد، چون نماز گزاردند آنچه سخن امير المؤمنين بود محمد بن مسلمه به مردم رسانيد. پس مردى برخاست و گفت: اگر راست مىپرسى او عطيه نمىداد و قسمت به سويه نمىكرد و لشكر نمىفرستاد. حضرت سعد بن ابى وقّاص رضى اللّه عنه مستجاب الدعوة بود. به دعاى آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم كه در روز احد از براى او فرمود: اللهم سدّد رميته واجب دعوته يعنى اى خدا تيراندازى او را راست گردان، و دعاى او را مستجاب ساز. و هرگز تير سعد بن ابى وقاص خطا نكردى، و هر دعا كه فرمودى مستجاب شدى. چون آن مرد او را همچنين تهمتى كرد، سعد رضى اللّه عنه فرمود: اى خدا اگر او دروغ مىگويد او را كور ساز، و عمر او را دراز گردان، در فسق و ضلالت او را هلاك گردان. راوى گويد: ما آن مرد را ديديم كه كور شده بود، بسيار پير گشته و همچنان در راهها به زنان جمّاشى مىكرد و آخر در چاهى افتاد كه در خانه او بود، هلاك شد.
اين است روايت بخارى. و غرض آن كه بايد سلطان را معاش با امراى بلاد بر اين نسق باشد كه امرا هميشه خايف از عزل و قهر او باشند، و دانند كه به اندك شكايت كه رعيت مىكنند سلطان ايشان را عزل مىكند. هر آينه چون چنين خايف و انديشناك باشند بر رعايا ظلم نمىكنند، و مملكت از شر ايشان مصون مىماند، و سلطان بر تغييرات و تصرفات در آن مدينه مستقل الحكم است. و اگر امير مدينه داند كه سلطان شكايت رعايا را در باب او نمىشنود و بازخواست نمىكند، او مستقل الحكم گشت، و عنان تدابير اهل آن مصر از دست سلطان بيرون رفت، و خداوند تعالى او را از اعمال آن امير كه نايب او است بازخواست مىنمايد. و اللّه اعلم.
ديگر از امورى كه سلطان را نسبت با امراى بلاد بايد كرد يكى آن است