سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ١٧٦
باشد در عملهاى خود بنمائيد كه هركه احتساب عمل خود كند بنويسند از براى او اجر عمل او و اجر عمل حسبت او. همچنين گفته صاحب «نهايه جزرى».
اين است معنى احتساب در لغت.
اما در اصطلاح اهل شرع، احتساب را استعمال كنند به معنى امر معروف و نهى منكر، و مناسبت نقل آنكه كسى كه اين كار مىكند اعتداد به اعمال او است بر معنى اول، يا آنكه مبادرت به طلب اجر مىجويد به استعمال انواع برّ در اين امر معتد به بر حسب معنى ثانى.
چون معنى احتساب در لغت و شرع معلوم شد بايد دانست كه هر آمر معروف و ناهى منكر را بر حسب اين معنى محتسب توان گفت، ليكن در عرف عام اين اسم محتسب مغلّب شده بر كسى كه منصوب از قبل سلطان باشد در امر معروف و نهى منكر، و غرض ما درين باب بيان صفات و اعمال چنين كس است.
و علما گفتهاند: مراد از امر معروف امر به واجبات و مندوبات است، و مراد از نهى منكر نهى از محرومات و مكروهات است. پس اگر سلطان نصب كند از براى اين كار كسى را، متعين مىگردد بر او اين كار، و او را محتسب مىگويند. و امام غزالى رحمه اللّه تعالى در كتاب «احيا» گفته كه احتساب هشت درجه دارد:
اول تعرّف و مراد از او[١] تجسس است و آن حرام است، پس جايز نباشد كه گوش فراخانه غير دارند تا آواز ابريشمينه بشنوند، و نه آنكه بوى خمر بكشند از خانهاى، و نه آنكه از همسايگان او استخبار كنند تا ايشان او را خبر دهند بدآنچه جارى مىشود در خانه او. بلى اگر خبر دهند او را دو عدل بدانكه فلان شراب مىخورد در خانه خود، يا آنكه در خانه او شرابى هست كه آن را مهيّا داشته از براى خوردن، محتسب را مىرسد كه هجوم كند بر خانه او. و اگر دو بنده يا يك گواه عدل گواهى دهند اولى آن است كه امتناع نمايد.
درجه دوم تعريف است و آن آن است كه بشناساند او را كه آن فعل كه
[١] -م. اضافه دارد:« دانستن حال است بايد كه بتعين و حقيقت حال بشناسد و».