سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ١٤٨
خواندهاند كه از مواسات باشد، و معنى آنكه مواسات كن با مردمان يعنى به رفق و مجاملت با مردم زندگانى كن. و به تشديد خواندهاند و آن مبالغه در اسوه و اصلاح است. و بعضى گويند: معنى آن است كه تسويه كن ميان مردم در نظر و مجلس و حكم.
امام محمد گفته: سزاوار است كه قاضى چون مرافعه پرسد، هر دو خصم را پيش خود بنشاند، زيرا كه اگر هر دو را بر يك جانب نشاند، يكى بدو نزديكتر خواهد بود، و اگر يكى را بر طرفى نشاند تفضيل صاحب يمين كرده باشد، زيرا كه يمين را فضل است بر يسار، پس تسويه گاهى محقق مىشود كه هر دو را برابر نشاند. و سزاوار است خصمان را كه پيش او به زانو در آيند، و اگر مربع نشينند قاضى يا اعوان او ايشان را منع كنند، و گويند به زانو نشينيد از جهت تعظيم حكم شرع. و صاحب «ذخيره» آورده است كه مردى با سلطان مخاصمت كرد به سوى قاضى، پس سلطان با قاضى در مجلس نشست، و خصم بر زمين نشست، سزاوار است كه قاضى از جاى خود برخيزد و خصم سلطان را به جاى خود نشاند، و بعد از آن قضا كند تا تسويه رعايت كرده باشد. در «عيون حنفيّه» آورده كه سزاوار است كه قاضى قيّمى را بر سر خود بازدارد نزد خصومت، كه مردمان را منع كند از سخن كه فايده در آن نباشد.
امام محمد گفته كه سزاوار نيست قاضى را كه فتوى دهد در مجلس قضا زيرا كه آن منع مىكند او را از اشتغال به قضا، و بعضى گويند: جايز است در عبادات و جايز نيست در معاملات. امام ظهير الدين مرغينانى گفته: صحيح آن است كه باكى نيست او را كه فتوى دهد در مجلس قضا و غير آن، در معاملات و غير آن. و مكروه آن است كه فتوى دهد از براى خصم. و سزاوار است مر قاضى را كه الاسبق فالاسبق را مقدم دارد، و كسى را تقديم نكند بر كسى كه پيش از او آمده باشد بواسطه آن كه سلطان باشد يا غير او.
و در «فتاواى كبرى» ذكر كرده كه سزاوار است قاضى را كه استعجال نكند در قطع خصومت و دفع كند ايشان را اندكى، شايد كه صلح كنند ايشان. و در