سلوك الملوك - ابن روزبهان، فضلالله - الصفحة ١٢
از مراكز مهم تشيع بشمار مىآمده است (درست بر خلاف اصفهان كه در نقطه مقابل، از مراكز عمده تسنن شمرده مىشده است.[١]) پس كاشان ايران نمىتوانست محل امنى براى فضل اللّه باشد و خاطر او را از جهت شاه اسمعيل آسوده گرداند.
قاضى نور اللّه شوشترى در «احقاق الحق»، كه آن را در پاسخ «ابطال الباطل» نوشته، تصريح دارد بر اين كه فضل اللّه آن كتاب را در قاسان ما وراء النهر نوشته و آنرا به فتح اللّه خان شيبانى (شيبك خان) تقديم كرده است. عين عبارت قاضى را در اينباره نقل مىكنيم:
«لانّه كتب هذا الكتاب فى بلدة قاسان من بلاد ما وراء النهر عند فراره عن السلطان الاعظم شاه اسمعيل الحسينى الصفوى انار اللّه برهانه كما قرّره فى اول الكتاب متّحفا لكتابه الى شاه بيك خان والى تلك البلاد ...»
بارى آنچه مسلّم است فضل اللّه از ترس شاه اسمعيل، ايران را ترك گفته و به ماوراء النهر مهاجرت كرده است. ترسش به اغلب احتمال به لحاظ مطالبى بوده كه در تاريخ «عالمآرا» از سرگذشت پدران شاه اسمعيل آورده و مخصوصا از سلطان حيدر با لحنى تند و مخاصمهآميز سخن گفته و با حرارت تمام از قتل او و درهم ريختن بساط صوفيان قزلباش جانبدارى نموده بود. تعصب و بددهنى و تندى فضل اللّه همواره بلاى جانش بود. در همين كتاب «ابطال الباطل» كه نامش را برديم وى در برابر عالمى جليل چون علّامه حلّى جانب ادب را نگاه نداشته و به بيان خود لحنى گستاخانه و استخفافآميز داده است. مثلا در مقدمه كتاب، نثر علامه را سست و ركيك و عاميانه خوانده و در جائى ديگر كه علامه، براى الزام خصم، سخن يكى از علماى اهل سنت و جماعت را نقل مىكند فضل اللّه بر او تاخته و در فحاشى و هتّاكى حد نشناخته است: «انظروا معاشر المسلمين الى هذا السارق الحلّى الذى اعتاد سرقة الحطب من شاطىء الفرات، حسب هذا الكلام حطب يسرق ...[٢]» و قضا را سروكار او به بادافره اين گناه با كسى چون قاضى
[١] -نصير الدين عبد الجليل بن ابى الفضل، كتاب النقض صفحه ٦٠٠: و اما آنچه گفتهاند كه شيعيان« غزو روا ندارند بىوجود ظهور امام ... نمىدانم كه كدام وقت بوده است كه از اصفهان جماعتى به غزاى روم رفتند كه اهل كاشان نرفتند» يعنى كىبوده كه اصفهانيان سنّى- مذهب به جهاد رفته باشند و كاشيان شيعى مذهب به عذر غيبت امام از جهاد تن زده باشند؟
[٢] -احقاق الحق، جلد دوم صفحه ١٠٠، تهران ١٣٧٧ ه. ق.