دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٧ - ٣/ ٢ خبرهاى غيبى در باره حقوق مالى
كم شوند. او از حاجتم پرسيد و من آنچه را براى باقطانى گفته بودم، گفتم و پس از سه روز نزد او باز گشتم؛ ولى حجّتى نياورد.
سپس نزد ابو جعفر عَمرى رفتم. او را پيرمردى فروتن يافتم. شلوارى كمربنددار پوشيده و بر نمدى در اتاقى كوچك نشسته بود. نه غلامى داشت و نه آن اسب و تجمّلاتى كه در ديگران يافتم. سلام دادم. جوابم را داد و مرا نزديك خود برد و تشريفات را كنار گذاشت و از حالم پرسيد. به او اطّلاع دادم كه از كوهستان (همدان) آمدهام و مالى آوردهام. گفت: اگر دوست دارى كه اين مال به كسى برسد كه واجب است برسد، لازم است كه به سامرّا بروى و از خانه ابن الرضا عليه السلام بپرسى و نيز از فلانى فرزند فلانى كه وكيل است. خانه ابن الرضا عليه السلام ساكنانى دارد و از آن افرادى كه مىخواهى، كسى در آن جا هست.
من از نزد او خارج شدم و به سامرّا به خانه ابن الرضا رفتم و از وكيل پرسيدم.
دربان گفت: او در خانه مشغول است و به زودى بيرون مىآيد. من بر در خانه نشستم و منتظر بيرون آمدنش شدم كه پس از مدّتى آمد. من برخاستم و بر او سلام دادم و او دستم را گرفت و به اتاقش برد و از حالم پرسيد و نيز از هدفى كه به خاطر آن، بر او وارد شده بودم.
به او اطّلاع دادم: مالى از ناحيه كوهستان (همدان) آوردهام و نيازمندم كه آن را با نشانه [اى كه گوياى امامت است،] تحويل دهم.
گفت: آرى. سپس خوراكى پيش من نهاد و گفت: اين را بخور و استراحت كن كه تو خستهاى. تا نماز اوّل، مدّتى باقى است و من حجّتى را كه مىخواهى، برايت مىآورم.
من [چيزى] خوردم و خوابيدم و وقت نماز برخاستم و نماز خواندم و به شهر رفتم و غسل كردم و به خانه آن مرد باز گشتم. درنگ كردم تا يك چهارم شب سپرى شد. او نزد من آمد و با خود، كاغذ [لوله شدهاى] داشت كه در آن،