دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٥ - حلاج در منابع شيعى
از امام عليه السلام صادر شد كه در آن، شلمغانى و مدّعيان قبلى وكالت، لعن شده بودند كه به نام چهار نفر از آنان (شريعى، نميرى، هلالى و بلالى) تصريح شده و به سايرين با تعبير «و غيرهم» اشاره شده بود.[١] به گفته طَبرِسى در كتاب الاحتجاج، حلّاج يكى از آن افراد اشاره شده است.[٢]
بنا بر اين، هر چند وى در كلام نايب سوم با صراحت لعن شده، امّا نمىتوان با اطمينان، لعن اشارهاى توقيع را شامل حال وى دانست؛ زيرا اين توقيع، چند سال پس از مرگ وى صادر شده و در توقيعات صادره در زمان ادّعا و حيات وى نيز، در باره او چيزى نيامده است. به نظر ما امور ذيل دليل بىتوجّهى امام عصر عليه السلام به امر حلّاج بوده:
١. حلّاج، جايگاهى در بين شيعيان نداشت. وى داراى پيشينه و وجاهت و حوزه نفوذى نبود كه با گمراهى و دعوت باطل او، در مسير صحيح تشيّع، خللى وارد شود؛ امّا كسانى چون نميرى و شلمغانى، مدّت مديدى از اصحاب شناخته شده بودند و حتّى در نهاد وكالت، جايگاه ويژه داشتند.
٢. حلّاج به دليل ادّعاها و اعمال و شيوه هاى ديگر زندگىاش، مثل صوفيگرى، به خدمت گرفتن جنّيان و سِحر و جادو، به اندازه كافى مورد سوء ظن و اتّهام بود و چندان آبرويى نزد شيعيان نداشت.
٣. هوشيارى و آگاهى بزرگان شيعيان در سايه اين دو عامل، باعث شد تا شناساندن وى به توده مردم، آسانتر باشد، به گونهاى كه با برخورد تمسخرآميز ابوسهل نوبختى با او، حلّاج، سُخره عام شد. بنا بر اين، نيازى به موضعگيرى خاصّ امام عصر عليه السلام و دستگاه وكالت نبود. برخورد شيعيان با او به قدرى تند بود كه گفته
[١]. ر. ك: ص ١٦١ ح ٦٧٠.
[٢]. ر. ك: ص ١٦١ ح ٦٧٠.