دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٣ - ٣/ ٣ خبرهاى غيبى در امور گوناگون
پس از چهل روز از رسيدن اين نامه! و هفت پارچه براى [كفن] او آورده شده بود.
قاسم گفت: در سلامت از دينم؟ گفت: در سلامت از دينت! او خوشحال شد و خنديد و گفت: ديگر چه آرزويى داشته باشم پس از اين عمر [طولانى]!؟
مرد تازهوارد، دستش را به درون توبرهاش برد و سه پارچه سراسرى [براى كفن] و يك جامه نخىِ راه راه يمنى (بُرد يمانى) و عمامه و دو لباس و يك دستمال بيرون آورد و قاسم آنها را گرفت و پيراهنى هم نزدش بود كه ابو الحسن [امام هادى، فرزند][١] امام رضا عليه السلام به او بخشيده بود.
او (قاسم بن علاء) دوستى به نام عبد الرحمان بن محمّد بدرى داشت كه با اهل بيت عليهم السلام سخت دشمن بود؛ ولى ميان او و قاسم- كه خداوند، چهرهاش را خرّم بدارد- دوستى شديدى در امور دنيايى بود و قاسم او را دوست داشت.
عبد الرحمان، رهسپار خانه قاسم بود تا ميان ابو جعفر بن حمدون همدانى و داماد او- كه پسر قاسم بود-، آشتى دهد و اصلاح كند.
قاسم به دو پير از پيران قمى همراهش- كه يكى به نام ابو حامد عمران بن مفلَّس و ديگرى به نام ابو على بن جَحدر[٢] بود-، گفت: اين نامه را براى عبد الرحمان بن محمّد بخوانيد كه من دوست دارم هدايت شود و اميد مىبرم كه خداوند، او را با خواندن اين نامه هدايت كند.
آن دو به قاسم گفتند: خدا را، خدا را، خدا را! بسيارى از شيعيان هم تاب مفاد اين نامه را ندارند. چگونه عبد الرحمان بن محمّد داشته باشد؟
قاسم گفت: من مىدانم كه دارم رازى را آشكار مىكنم كه اعلان آن براى من روا نيست؛ امّا از آن جا كه عبد الرحمان بن محمّد را دوست دارم و مشتاقم كه
[١]. اين افزوده، از كتابهاى فرج المهموم و الخرائج و الجرائح است.
[٢]. ابو على بن جحدر: از بزرگان شيعه و متولّى غسل قاسم بن علاء همدانى است( مستدركات علم رجالالحديث: ج ٨ ص ٤٢٤ ش ١٧١٣٢).