دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦١ - ١/ ٦ برائت از غاليان و منحرفان
لعنتهاى[١] خدا در آشكار و نهان ما و در درون و برون و در هر زمان و هر حال بر او باد و بر هر كس كه از او پيروى و دنبالهروى كند، و يا كسى كه اين سخن ما به او برسد و پس از آن بر دوستى وى باقى بماند!
خدا سرپرستىتان را بپذيرد![٢] به ايشان اعلام كن كه ما از او در مراقبت و حذر هستيم،[٣] مانند آنچه از همانندان او در گذشته بودهايم، مانند: شَريعى و نُمَيرى و هِلالى و بِلالى و غير ايشان و با اين همه، سنّت خداوند[٤] در پس و پيش اين فتنهها نزد ما زيبا بوده و به او اطمينان داريم و از او يارى مىجوييم و در همه كارهايمان او براى ما، كافى و بهترين وكيل است».
هارون مىگويد: ابو على همّام، اين توقيع را گرفت و هيچ يك از بزرگان را ننهاد، جز آن كه آن را برايش خواند و از طريق ايشان، نسخه توقيع براى همه شهرها نوشته و در ميان شيعه مشهور شد و شيعيان بر لعن و بيزارى از او، اتّفاق و اجماع كردند.
محمّد بن على شلمغانى در سال سيصد و سيزده [به دست حكومت] كشته شد.[٥]
٦٧٠. الاحتجاج- به نقل از محدثان شيعه-: ابو محمّد حسن شريعى، از همراهان امام هادى عليه السلام و سپس امام عسكرى عليه السلام بود و او نخستين كسى بود كه مقامى را از جانب امام زمان عليه السلام ادّعا كرد كه خداوند، او را در آن جايگاه ننهاده بود و بر خدا و حجّتهايش دروغ بست و چيزهايى را به آنان نسبت داد كه شايسته ايشان نبود و ايشان از آنها بيزار بودند و سپس كفر و كژروى او آشكار شد. محمّد بن نصير نُمَيرى نيز چنين بود. او از همراهان امام عسكرى عليه السلام بود و چون امام عليه السلام در گذشت، ادّعاى نيابت امام زمان عليه السلام كرد و خداى متعال، او را با آشكار كردن كژروى و غلو و رأى به تناسخ، رسوا كرد. او همچنين ادّعا مىكرد كه پيامبرى فرستاده شده از سوى امام هادى عليه السلام است. او قائل به خدايىِ امام هادى عليه السلام بود و محرّمات را نيز حلال مىدانست.
[١]. در نسخه ابن داوود افزوده است: پياپىِ.
[٢]. در نسخه صيمرى، اين گونه است؛ ولى در نسخه ابن ذكا نقل كرده: خدا عزيزتان بدارد!
[٣]. در اين جا تفاوتهاى اندكى در سه نسخه وجود داشت كه تأثير چندانى در متن فارسى ندارد و ما آنها را ذكر نكرديم.( م)
[٤]. در نسخههاى ابن داوود و هارون: كه ثنايش بشكوه باد.
[٥]. الغيبة، طوسى: ص ٤٠٩ ح ٣٨٤( با سند صحيح)، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٧٦.